۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

چرا انقلاب نمی کنیم؟


 این سوالی است که ما ایرانی ها روزی چند بار از خودمون می پرسیم و کسی جواب قانع کننده ای نداره. به نظر من تنها عاملی که باعث  شده این حکومت سراپا متزلزل، چند صباحی سر قدرت بمونه، اینه که ما نه تنها برای حکومت بعدی برنامه ای نداریم بلکه کمی هم تردید داریم که نکنه اوضاع از این هم بد تر بشه و تا این شک و دودلی برطرف نشه، کار عمده ای صورت نخواهد گرفت و حکومت همین طور ادامه می دهد و روز بروز عرصه بر ملت و حکومت تنگ تر می شه اما انقلاب نمیشه.
شاید هیچ دوره ای  تو تاریخ کشورما این قدر همه چیز به هم ریخته نبود. اصلا سنگ روی سنگ بند نیست. معلوم نیست قدرت دست کیه؟ صبح یکی یه چیزی میگه تا شب نشده دو تا دیگه تکذیب می کنن. چند تا وزارت خونه وزیر نداره، تازه اونایی هم که وزیر داره، دست کمی از بقیه نداره. از وزیر کار راجع به آمار بیکاری می پرسند جواب می ده، من چی کاره ام که آمار بیکاری بدم؟ تو مطبوعات  و سایت های خبری که نیگا کنی می بینی کسی پهِن بار دولت  و رئیس جمهور نمی کنه. بقیه سران حکومت، از رهبر گرفته تا رئیس قضا و مجلس،  هم  ارج و قربی بین مردم ندارند.
حالا زمان شاه، مردم به وضع مالیشون نگاه می کردند و به پیشرفت کشور توجه می کردند، گاهی شک می کردند که شاید شاه آدم بدی هم نباشه. اما حالا دیگه کسی شک نداره که نظام جمهوری اسلامی در مقطع  فعلی یکی از بی لیاقت ترین و بی کفایت ترین حکومت های تاریخ ایران است. وضع اقتصادی و اجتماعی بسیار خراب است و هیچ امید بهبودی وجود نداره. کارخانه ها در حال تعطیل، عدم امنیت برای سرمایه گذاری، جوان ها بی کار، آمارها غلط، رواج دروغ و پشت سرهم اندازی، روشنفکران و کارآفرینان در حال فرار از کشور، رواج خرافات و رمالی، بی توجهی به فرهنگ ملی و از همه مهم تر سلب آزادی اجتماعی مردم و شکنجه و زندان و مرگ در کمین جوانان کشور، حاصل سی و دو سال حکومت دینی بر کشور ماست که بنا بود به قول خمینی هم دنیای ما را بسازه و هم آخرت ما را تامین کنه.
خوب با این اوضاع و احوال پس چرا ما کاری نمی کنیم؟ چرا اینارو که خودشون هم خودشون رو قبول ندارند سرنگون نمی کنیم؟ جواب این سوال روشنه. خوب اینارو ور داریم چه کسی رو بیاریم و کدوم شیوه حکومت را انتخاب کنیم. ما هنوز یه اپوزوسیون یه دست نداریم، درخواست هامون هم یکی نیست. دمکراسی هم یه راهکارشسته رُفته تعریف شده ای نیست که بیاید و همه دعوا ها تموم بشه. عبور از یک حکومت دینی به سمت یک حکومت آزاد و مردمی سخت ترین نوع دگرگونیه  که میتونه به یک از هم پاشیدگی بزرگ و چند ساله بیانجامد که سرانجام با یک کودتای نظامی، آرامش پیدا کنه. اما در این بازی که مردم با حکومت شروع کردند هر دو طرف می دانند که چطور بازی کنند و به نظر من مردم تا به حال به خوبی بازی را پیش برده اند.
فرض کنین همین فردا حکومت سقوط کنه، یه عده می خوان با لباس های اجغ وجغ راه بیفتن تو کوچه خیابون، یه مشت مردم هم حتما مخالفت می کنن و کار به دعوا و زد و خورد می رسه، دولت باید این وسط قضاوت کنه، خوب طرف کدوم رو بگیره که جامعه دچار اختلاف و نفاق نشه؟ نه با آزادی میشه مخالفت کرد و نه احساسات مردمی  که تازه از زیر بار یک حکومت مذهبی بیرون آمده اند و وجودشان آکنده از احساس گناهه را میشه نادیده گرفت. جنگ عقده های چند ساله آغاز میشه و بحران های اجتماعی یکی پس از دیگری  ایجاد میشه  و کمر حکومت جدید را خرد می کنه.
امروز از حکومت جز پوسته ای باقی نمانده، نه اقتداری باقی است و نه احترامی.  حکومت خودش می داند که آینده طولانی مدتی در انتظارش نیست و مثل تاجر ورشکسته هر روز صبح که از خواب بلند می شود می رود بازار که جنس یه تومنی اش را هشت ریال بفروشه تا امروز را بگذرونه و به قول خودش از این ستون به اون ستون فرج است. شاید اگه می تونستن همین فردا فرار می کردند و می رفتند یه گوشه امن برای خودشون زندگی کنند . اما افسوس که نمی تونن، با این همه چک برگشتی کجا فرار کنند و از چشم چه کسی پنهان بشن. اینا حتی از فک و فامیلای نزدیک خودشون  هم پول دستی گرفتن و ندادن. کار از این حرفا گذشته.
 ارباباشون  هم  براحتی بهشون اجازه نمی دهند که میدون رو برای رقیب خالی کنند و بروند. شما تو همین وانفسای خاورمیانه نگاه کنین. بن علی حاکم تونس تا فهمید جریان چیه و دیگه جای موندن نیست بساطش رو جمع کرد و فرار کرد به عربستان و لابد با کسی هم صلاح و مشورت نکرد. ارباباش خیلی جا خوردن اما کار از کار گذشته بود و نمی شد برش گردوند. اما سر مصر مقاومت کردند، مبارک بدبخت هی می خواست فرار کنه، جلوشو می گرفتن که نرو. آخرش هم که دیدن حریفش نمی شوند و یارو بدجوری گرخید ه ، بازم حاضر نشدن که ببرنش یه جای درس و درمون که این چند صباح آخر عمرش را راحت بگذرونه، تازه هرروز خودش و خانواده اش را می برند استنطاق. چون اگه این کارو نمی کردن بقیه هم راه میفتادن که بروند و با این پولایی که تو این چند سال درآوردن حسابی صفا کنند و سر اربابشون بی کلاه می موند. این طور شد که بقیه حساب کار اومد دستشون قذافی و صالح و خلیفه و اسد محکم سر جاشون نشستند چون ارباب بهشون اجازه نداده که میدون رو خالی کنند.باید صبر کنن تا ارباب یه جوری تو مخالف ها نفوذ کنه و جای پای خودشو تو حکومت بعدی محکم کنه بعد فرار کنند.
 پس خیلی امیدوار نباشین که اگه ما فشار بیاریم دولت تسلیم میشه، ممکنه خسارت زیادی به بار بیاد و به نتیجه مطلوب هم نرسیم. چون وقتی کار به خشونت بیش از حد رسید کسانی آرام آرام رهبری را به دست می گیرند که خشن تر و بی مغز ترند وکار از این هم که هست خراب تر میشه.
تنها یک راه داریم و آن هم فشار به حکومت است تا به خواسته های ما  عمل کنه. تا همین جا هم خوب پیش رفتیم. دوسال پیش یادتون هست که احمدی نژاد مارو خس وخاشاک خطاب کرد و خامنه ای دولت احمدی نژاد را بهترین دولت معرفی کرد. ما هم هنوز به اصلاح حکومت دینی امیدوار بودیم. اما امروز دولت احمدی نژاد از کدخدای ده هم کمتر قدرت داره و خامنه ای به اشتباه خودش اعتراف می کنه. در جامعه هم نه کسی برای حکومت دینی تره خورد می کنه و نه برای دین فروشان از بزرگ تا کوچیک ارزشی قائل میشه. شعارهای مذهبی هم رنگ باخته. تو استادیوم فوتبال مردم شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سر می دهند. امروز اگه کسی بخواد خودش رو به مردم بچسبونه، شعار ملی میهنی میده و دیگه از شعار های مکتبی و مذهبی خبری نیست. حکومت داره میفهمه که شعارهای اقتصادی مسخره اش رنگ باخته، انرژی هسته ای هم که به جایی نرسید تازه مردم خدا خدا می کنن  با این افتضاحی که تو ژاپن درآمد اصلا نیروگاه بوشهر راه نیفته. دیگه کسی از مکتبی و متخصص حرف نمی زنه همه فهمیدن که کفگیر خورده به ته دیگ و با این شرایط باید کار رو بدن دست کاردان وگرنه شیرازه ی امور از هم می پاشد .هنرمندان و ورزشکاران صف خودشون رو از حکومت جدا کردند و حکومت کاملا منزوی شده. در یک کلام جمهوری اسلامی در تمام عرصه ها شکست خورده و باید دنبال آدم های مورد اعتماد مردم بگرده تا یه آبرویی برای خودش دست و پا کنه.
ما هم همین رو می خواهیم. هر جور حساب کنیم تغییر تدریجی رفتار حکومت بیشتر به نفع ماست تا سرنگونی یک باره حکومت. چون ما تازه آدمارو شناختیم میدونیم کی به کجا وصله. اگه دوباره همه چیز به هم بریزه باز سی سال طول می کشه ما بفهمیم چقدر سرمون کلاه رفته و پشت صحنه برای کی سینه می زدیم.  اما معنی اش این نیست که دست روی دست بگذاریم و هیچ کاری نکنیم. باید روی شعارهامون ایستادگی کنیم. باید نهادهای مردمی را تقویت کنیم و باید با بحث های اجتماعی زمینه رشد فکری جامعه رو فراهم کنیم. از هیچ فرصتی برای اعتراض به رفتارهای حکومت کوتاهی نکنیم اما عجله نکنیم، عصبی نشویم و نگذاریم که دوباره از ما بهتران جنبش را بدزدند و باز سر ما بی کلاه بمونه.
میرزا
۱۶ خرداد ماه سال نود شمسی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر