۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

رهبر بی بصیرت، دولت بی کفایت


 آقای رهبر، جون مادرت یه دفه دیگه بیا تو نماز جمعه بگو این احمدی نژاد افکارش به من نزدیک تره یه خورده بخندیم. باور کن برای رهبری های روشنگرانه و حکیمانت دلمون یه ذره شده.
 نمیدونم هنوز تو هپروتی یا فهمیدی که این دولت بی کفایت چطور کشور رو زمین زد؟ و همه مردم رو از هستی ساقط کرد؟.حالا دیدی که اقتصاد دونای کشور از تو بیشتر بصیرت داشتن که فهمیدن این یارو چه گندی بالا میاره و تو نفهمیدی؟ چرا؟ چون بصیرت نداشتی، چون نمی تونی بصیرت داشته باشی ، چون درسش رو نخوندی، شعورشو نداری. نه تو نداری هیچ آخوند کلم بسری مثل تو نداره. کار ملک داری با روضه خونی فرق داره. آخه مردک بی بصیرت کاش یکبار داستان نحوی و کشتیبان مولوی رو می خوندی. این قدر که سواد داشتی.
آخه رهبر خنگ، تو می خواستی با این دلقک به جنگ کدوم آسیاب بادی بری که هیچ چیز و هیچ کس جلودارت نبود. اینم از حق هسته ای، یه عمر نفهمیدی داری واسه اونا بازی می کنی.  کشورای پیشرفته بعد از چرنوبیل دیگه دور انرژی هسته ای رو خط کشیدن و همش داشتن تلاش می کردن یه جوری  این تکنولوژی رو بندازن به بد بخت بیچاره های جهان سومی که هم بیشتر وابسته بشن، هم اگه خرابی اتفاق افتاد از اونا دور باشه  ضمن اینکه پول تحقیقاتشونو هم از جیب اون بیچاره ها درآرن. این بود که گفتن ایران رو آنتریک کنیم با ما سرشاخ شه بعد این عربا هول میشن 10 تا 10 تا می خرن . خاتمی که گولشونو نخورد، فکر کردن یه گاگولی مثل احمدی نژاد را بندازد تو بغل بزرگترین دن کیشوت قرن بیست و یکم که با هم تیم خوبی میشن. نقشه شون هم خوب پیش رفت، اگه این زلزله ژاپن پیش نمی اومد، حسابی منطقه رو نیروگاه بارون می کردن. گول خوردی نادون، گول خوردی بی بصیرت . تازه داشتی یه عده دیگه رو هم با خودت بد بخت میکردی که شانس آوردن تو ژاپن زلزله اومد و تق انرژی هسته ای دراومد.
حالا باقیشو گوش کن، این احمدی نژاد می دونه که دیگه کارش تمومه. از چند ماه دیگه که یه سال آخرش باقی میمونه یواش یواش دوستاشم از دورش پراکنده میشن. اگه همین مشائی هم، که رفیق گرمابه و گلستانشه،  رئیس جمهور بشه، که نمیشه، اولین کاری که میکنه اینه که احمدی نژاد رو میگره میندازه زندون که برای خودش یه وجهه ای دست و پا کنه. احمدی نژاد بی شعور هست اما  این قدر میفهمه، با این چنگولک بازیا که این چند وقته سر تو آورده، فردای تمام شدن ریاست جمهوری، اگه زنده باشی، خشتکش رو می کشی سرش. میدونه که برای ارباباش هم به اندازه یه جاسیگاری چوبی هم ارزش نداره که اقلا به عنوان یادگاری نگهش دارن. گیرم که بخوان تو دم و دستگاه بعدی، البته بعدی در کار نیست،  یه کاری بهش بدن، آخه چه کاری بهش بدن که صدای کسی در نیاد. سواد که نداره، مدیریتش که صفره، حرف زدن هم که بلد نیست، از یه تیپ و هیکل مقبولی هم برخوردارنیست. خودش هم همه اینارو میدونه پس براش این دوره ریاست جمهوری آخرین دوران روزهای زندگی محترمانه ای است که می گذرونه و چند ماهی بیشتر ازش باقی نمونده.
تو این روزای آخر به تنها چیزی که فکر میکنه اینه که چطوری دشمناشو با خودش بکشه پایین. کینه اش از هاشمی مال خودش نبود بخشی از سناریویی بود که باید بازی می کرد سناریویی که از زمان اصلاح طلبا شروع شده بود. نه اینکه فکر کنی ما طرفدار هاشمی هستیم نه جانم اونم یه کلم به سریه مثل تو اما اقلا یه خورده تجربه داشت حرف کارشناسارو گوش می کرد. ما بصیرت داریم ، خط رو میشناسیم هرکی تو این کشور یه کم تجربه پیدا کنه و یه خورده مورد قبول مردم باشه باید از بین بره تا مردم دور مدار صفر درجه بچرخند. خاتمی رو هم نابود میکنن، موسوی رو هم از بین می برند. این خط رو ما دویست ساله که میشناسیم ولی تو بی بصیرت نفهمیدی از کجا خوردی. اما کینه احمدی نژاد از تو، مال خودشه دیگه دستوری نیست هر بلایی بتونه سرت میاره. دیده تو با دوستات چیکار کردی. این که تازه برات شاخ وشونه هم کشیده،  یعنی غیر از این هر گاگول و کودن دیگه ای هم که باشه به تو اعتماد نمیکنه.
چند روزی دیگه از عمرت نمونده، این کله پوکی رو هم که به سر مردم مسلط کردی، اگه خودت نمیری، می کشدت. پس تا وقت باقیه از راهی که رفتی برگرد. درسته که مردم هیچ وقت تو رو دوست نخواهند داشت اما حداقلش اینه که ازت نفرت هم نخواهند داشت. وقت تنگه، نذار کارت به روزای آخر برسه وقتی که دیگه هیچ راهی برای بازگشت نیست.
به نظرم بهتره همین امروز، با استفاده از حکم حکومتی این مردک را از ریاست جمهوری خلع کنی و اداره کشور را برای یک دوره سه ماهه به دست مجمع تشخیص نظام بسپری . خاتمی و موسوی رو هم بفرست تو مجمع و این شتیله شلخته های احمدی نژادی و این فسیل های مثل جنتی را هم بنداز بیرون.باز این مجمع تشخیصی ها قابل اعتماد ترن اگه از رهبری هم خلعت کنن اقلا احترامتو نگه میدارن و بعد از مردنت یه تشیع جنازه درست و درمون برات میگیرن. کاملا روشنه که اگه به این حرفا گوش ندی چند وقت دیگه مثل صدام یا قذافی از تو زیرزمین یا از تو لوله میکشنت بیرون . ما گفتیم دیگه خود دانی.

میرزا
پنجم بهمن هزارو سیصد نود

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

چرا باید جشنواره فیلم فجر را تحریم کنیم؟


اگر جشنواره تحریم نشود و دولت در قبال بستن خانه سینما به انزوا کشیده نشود فردا با همین عربده کشی ها در خانه تک تک ما خواهد نشست و در خصوصی ترین بخش های زندگی ما دخالت خواهد کرد.
احمدی نژاد و تیمش در همه زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شکست خورده اند. دیگر، نه در داخل و نه در خارج، نمی توانند توجه افکار عمومی را جلب کنند. سفرهای استانی و خارجی هم با بی تفاوتی روبرو می شود. مصاحبه با روزنامه های خارجی، حتی در سایت های خبری داخلی هم پژواک ندارد چه برسد به خارجی ها. پس تنها راهی که برای اظهار وجود دارند این است که با نهادهای داخلی برخورد کنند. اگرچه می دانند منفور می شوند اما فکر می کنند اگر اعمال قدرت نکنند  بزودی  همه چیز  روی سرشان خراب می شود. پس با خانه سینما سرشاخ می شوند چون هنرمندان را موجوداتی بی آزاری می دانند که حوصله درگیری با جماعت عربده کش را ندارند. این بهترین فرصت است که نسق کشی راه بیاندازند و جنجال بپا کنند که  مردم گمان کنند هنوز قدرت دارند.
اگر هزینه این لات بازی ها همین باشد که مورد نفرت قرار بگیرند برایشان خیلی هم خوب است اما اگر هزینه این گونه کار به از بین رفتن مشروعیت حکومت باشد، دیگر برایشان خیلی سنگین تمام خواهد شد. قطعا هیچ دولت خارجی حاضر به مذاکره با آن ها  نمی شود و طرف های داخلی هم از نزدیک شدن به آنها هراس می کنند. مثل آدمهای می شوند که بیماری مسری خطرناک دارند و هیچکس حاضر نیست نزدیکشان بشود.
اگر جشنواره تحریم نشود و خانه سینما هم باز نشود کار به مذاکره می گذرد و آرام آرام فراموش می شود اما اگر هنرمندان سینما، تعطیلی خانه سینما را، بی احترامی دولت به هنر و فرهنگ مردم این سرزمین تلقی کنند و خودشان را مسئول نگهبانی از فرهنگ ملی بدانند و هرگونه همکاری با دولت را منوط به گردن گذاردن دولت به حق هنرمندان که حق مردم است و بازگشایی خانه سینما بدانند، آنگاه دولت می فهمد که دیگر با این مردم نمی شود بازی  کرد.
هنرمندان، بازرگانان، پزشکان، حقوق دانان، ورزشکاران و..... همه گروه های  جامعه باید باور کنند که به عنوان یک صنف، از طرف مردم مسئولیت نگهبانی از ارزش های این صنف را هم دارند. ارزش های ملی که  متعلق به همه مردم ایران است.
خانه سینما خانه هنر ایرانیان است و این خانه را در اختیار آن دسته از فرزندانشان گذاشتند که اهل هنرند و برای هنر کشور دل می سوزانند. قرار نیست تا هر بی سر و پایی تهدید کند کنار بروند و امانت ملت را به دیگران واگذار کنند.
اگر هنرمندان جشنواره را تحریم کنند، مردم پشت هنرمندانشان خواهند ایستاد همانگونه که تا کنون ایستادند. مردم در ارتباط با هنرمندانشان هیچگاه فریب تبلیغات را نخوردند و رابطه احساسی خود را با آن ها حفظ کردند. هنرمندان هم در این رابطه حسی با مردم است که نیرو می گیرند و اثری خلق می کنند. اما اگر هنرمندان به مسئولیت خودشان در نگهبانی فرهنگ کشور عمل نکنند، مردم خودشان این جشنواره دولتی را تحریم می کنند و سرزنشش می ماند برای هنرمندانی که هم به مردم پشت کردند و قدر محبت مردم را نشناختند.
ما باید جشنواره را تحریم کنیم چون در صلاحیت  دولت نمی دانیم که از هنر سخن بگوید و بجای حمایت از سینمای ملی به هنرمندان  بی احترامی کند.
ما باید جشنواره را تحریم کنیم تا اعلام کنیم دیگر کسی از عربده کشی های این اوباش نمی ترسد و از این پس جواب های هوی است.
ما باید جشنواره را تحریم کنیم چون این دولت مارا فریب داد گفت خدمت گزاریم و مثل ارباب ها عمل می کرد. و بایستی سرجایش بنشیند.
ما باید جشنواره را تحریم کنیم چون اگر خانه ی هنرمندانمان را حفظ نکنیم دیر یا زود خانه های کوچک ما را اشغال خواهند کرد و دیگر هیچ حریمی را نگه نخواهند داشت.
مهمان میرزا
دوم بهمن هزار سیصد و نود

۱۳۹۰ دی ۱۹, دوشنبه

سکانس آخر، برخورد با خانه سینما

همه چیز ازمرگ یزدگرد شروع شد و خط قرمز  را به چشم خود دیدیم. هنوز شاد و سرخوش  از همه می پرسیدیم خانه دوست کجاست؟  و باور نمی کردیم  که در خانه خودمان هم  به چشم اجاره نشین ها به ما می نگرند.ناگهان در مسیر تند باد قرار گرفتیم  پیش چشممان تیره شد چنانکه آب، باد، خاک هم دیده نمی شدند،  اگرچه چاره ای جز پایداری نداشتیم اما سرگشتگی در هامون ما را چنان مایوس کرده بود که می ترسیدیم شاید این پرده آخر ما باشد. جوان تر ها ناامیدی را برنمی تافتند  و نوبت عاشقی شان را می جستند. ما از شوق آنان نیرو گرفتیم، دلشدگان نیز دست به کار شدند تا نیاز آنان را پاسخ بگویند ولی هنوز سایه جنگ نفت کش ها ، بر ما سنگینی می کرد و شاید  کیمیا می جستیم تا معجزه ای رخ دهد و ما دوباره کنار هم باشیم ، .پس ضیافت به پا کردیم تا دست در دست کاری کنیم کارستان.
شادی و امید به ما بازگشت.سرمست با بچه های آسمان سراغ سرزمین خورشید را می گرفتیم غافل از اینکه دیوارهای شیشه ای این خانه چندان هم امن نیست و هنوز سختی  بسیار در پیش است  تا رنگ خدا بگیریم . باز سراپا اعتراض شدیم میخواستیم تا زیر نور ماه، شاهد رشد جوانه های امید باشیم. ما پرواز در ارتفاع پست را برنمی تافتیم و باور نمی کردیم خانه ای روی آب بنا کرده ایم. شک و تردید بر ما سایه انداخت  و همه جا غبار آلود شد. باز هوایی تازه می جستیم تا نفس عمیقی بکشیم و دوباره جان  بگیریم. چون دیوانه ای که از قفس پرید از هر دری سخن گفتیم انگار می دانستیم که زمان به تندی می گذرد. آهسته آهسته رویای شهر زیبا را فراموش  کردیم . فهمیدیم که به یک دوئل ناخواسته دعوت شده ایم و آنچه خیلی دور می نمود، خیلی نزدیک شده است .کسانی آمدند که فرهنگ ما را خوش نداشتند و مارا در سرزمین خودمان غیر خودی می پنداشتند. ما به دوران نا امیدی بازگشتیم.
به همین سادگی از حرکت افتادیم وتنها دلخوشی ما صدای دایره زنگی نوازنده دور گرد بود و آواز گنجشک ها  که هنوز بوی زندگی داشت. برای آنان از کتاب قانون گفتیم تا دلشان نرم شود و نمی دانستیم که وقتی همه خوابیم آن ها چه خوابی را برای ما می بینند.همان هایی که فرق طلا و مس را نمی دانستند هیچ را برای ما به ارمغان می آوردند و ما دانستیم که راهی جز جدایی ایشان از ما  نیست.
این جدایی ناخواسته  ریشه در تناقض فرهنگی ما و اینان داشت که دست آخر خود را آشکار کرد و چاره ای نبود که سکانس آخر نمایش در خانه فرهنگ ایرانیان به اجرا درآید. پیش بینی  آخر نمایش چندان دشوار نیست اینجا بدون ما نخواهند ماند.


مهمان میرزا
نوزدهم دیماه هزارو سیصد نود شمسی

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

شتر سواری دولا دولا نمیشه!


تا وقتی ما به برنامه مشترک نرسیم کار به سامان نمیرسه.مثلا  برنامه ما برای حکومت بعدی چیه؟ اساس وحدت نیروهای مخالف وضع موجود چی باید باشه؟ چه کسانی می تونن تو رهبری اپوزوسیون نقش داشته باشند؟
 با انتخابات آینده چیزی به نام اپوزوسیون داخلی وجود نخواهد داشت. اصلاح طلب ها هم در انتخابات شرکت نکردن هرکی هم که در انتخابات شرکت کنه، دیگه نمی تونه تابلو اصلاح طلب ها را  دستش بگیره. وقتی رهبران اصلاح طلب می گن در انتخابات شرکت نمی کنیم یعنی کسانی که به این نام شرکت کنن، دروغ میگن و می خوان از این نام سوءاستفاده  کنن.
دعواهای داخلی میان  مهدوی کنی و مصباح و یا هوادارای احمدی نژاد و بقیه اصول گراها هم به ما مربوط نمی شه  چون هردوشون نشون دادن  که ارزشی برای مردم وکشور قائل نیستن  و برای  گرفتن قدرت حاضرن مردم، ثروت، فرهنگ و حتی خاک کشور رو هم فدا کند. از نظر ما سگ زرد برادر شغاله و هر کدوم برنده انتخابات بشن به زیان کشوره.
خوب حالا تنها راهی که باقیه، اینه که تموم نیروهای مخالف وضع موجود، خودشون رو تو خارج از کشور سازمان دهی کنن  که  بتونن در موقع مناسب قدرت رو بدست بگیرن و نذارن رهبران احمق، مثل صدام و قذافی و اسد  کشور رو به ویرانی و نابودی سوق دهند. برای رسیدن به این هدف باید یک برنامه مشترک تهیه کرد برنامه ای که همه گروه های مخالف رو در بر بگیره . البته یه برنامه مثبت و پیش برنده و نه یه برنامه ویران کننده. این که بگیم هدف ما سقوط احمدی نژاد یا سقوط خامنه ای و یا حتی سقوط جمهوری اسلامیه درست نیست بلکه ما باید برنامه برای ساختن و مدیریت کشور داشته باشیم . این می شود هدف سازنده . اگه بگیم می خواهیم اینا سقوط کنند بعد راجع به حکومت بعدی فکر می کنیم همون می شه  که تو انقلاب اتفاق افتاد،  دوباره یه رندی پیدا میشه و همه چی رو به حساب خودش مصادره می کنه و ما باید سی چهل سال جون بکنیم تا این یکی رو از خر مراد بیاریم پایین.
اول اینکه قرار بذاریم که حکومت آینده بایستی غیر مذهبی باشه و همه ایرانی ها به یه  اندازه تو اداره جامعه شریک باشن . ایران برای همه ایرانیان یعنی همین که ما به مذهب و مرام کسی کار نداریم. اصلاح طلب ها و ملی مذهبی ها بایستی تابلوی مذهب رو از سر درشو وردارن. نیان بگن اسلامی که ما میگیم با اسلام اینا فرق داره، نه بابا جون دین وقتی دستش به حکومت برسه  همین میشه که خامنه ای میگه . هیچ فرقی هم نمیکنه که چه کسی اون بالا قرار بگیره، وقتی کسی که می خواد رهبری جامعه رو بدست بگیره باور داشته باشه که یه عده از مردم میرن به بهشت و یه عده دیگه میرن به جهنم، نمی تونه همه مردم رو با یه چشم نگاه کنه. وقتی فکر کنه که داره دستور خدارو اجرا میکنه نمی تونه مخالفش رو تحمل کنه. حکومت مذهبی یعنی آپاراید و این در مورد همه دین ها صدق می کنه، حتی حکومت های مکتبی هم مثل کمونیست ها، نازیست ها و ... به همین جا رسیدند. بنابراین  دور حکومت مذهبی و مکتبی رو خط بکشین. کسایی هم که می خوان تو کارای سیاسی دخالت کنن باید از لباس مذهبی بیان بیرون. داداش  اگه آخوندی، برو مسجد برای مردم درس اخلاقی بگو، نماز جماعت بخون ، عروس و دومادا را عقد کن و یا تو عزا ها روضه بخون، تو سیاست دخالت نکن. اگه میخوای سیاست مدار بشی لباستو درآر همون جوری که اگه یه ارتشی و یا یه دکتر بخواد وارد سیاست بشه لباس کارشو در میاره تو هم همین کارو بکن. حالا ما امیدواریم که خاتمی و کروبی هم خودشون  رو هم خلع لباس کنن تا آزاد بشن و  با خیال راحت بیان و مثل یه ایرانی حرفشون رو بزنن و مراعات این لباس و ویترین رو نکنن. دوباره میگم  از اصلاح طلب ها و ملی مذهبی ها میخوام که تابلو مذهب رو هرچه سریعتر بیارن پایین و دیگه نگن که ما می خواهیم به قانون اساسی و آرمان های امام راحل برگردیم. این حرفا قدیمی شد. با این حرفا شما تو زمین آخوندا بازی می کنین و چون داوری با خودشونه حتما یه جوری سوت میزنن که ببازین. یادتون نره که همین خامنه ای از بهترین و روشنفکر ترین آخوندا به شمار می آمد، دیگه این که خوبشون باشه، وای به حال حوزه علمیه با اون همه آدم خشک سر که با فرهنگ ایرانی ها هم مشکل دارن. و از این که ما نوروز را جشن می گیریم احساس گناه می کنن.
دوم اینکه  پایه و ریشه همکاری مخالف های وضع موجود باید چیزی باشد که در این سال ها به آن بی توجهی شده است. یعنی فرهنگ مردم ایران زمین. فرهنگ مردم ایران زمین، همان دانشی است که پدران ما که هزاران سال  تو این سرزمین زندگی کردن، یاد گرفتن و به ما یاد دادن. فرهنگی که تونست همه قوم های ایرانی رو چنون به هم نزدیک کنه که هیچ کسی در هیچ کجای این سرزمین احساس غریبی نکنه و همه ایران رو سرای خودشون بدونن. فرهنگ ایران یعنی برآیند فرهنگ همه قوم های ایرانی، کسی که دلش برای از بین رفتن زبان ها، گویش ها و موسیقی و هنر قوم های ایرانی نسوزه، ایرانی نیست. ایرانی یعنی کسی که همه مردم ایران را دوست داره و با همه احساس خویشی میکنه .
 وقتی میگم همگرایی بر پایه فرهنگ، حتما منظورم  این مزخرفاتی نیست  که این جماعت نون به نرخ روز به اسم مکتب ایرانی درست کردن. منظورمون اینه که مردم هر بخش کشور آزاد باشن که فرهنگشونو رو گسترش بدن. هیچ دلیلی نداره که دولت آینده بخواد برای این کارها برنامه داشته باشه، کافیه که دولت آینده تو کار مردم دخالت نکنه و بذاره که مردم هر شهر و روستا برای توسعه  فرهنگشون  تلاش کنن. هی براشون خط قرمز نکشه. برای هیچکس خط قرمز نکشه، بذاره مردم آزاد باشن. کمک کنه که نهادهای مردمی تو هر شهری شکل بگیره و مردم خودشون مراقب شهرو آبادیشون باشن. هر جا هم ضعیف شد یا دچار مشکل یا بلایی شد، دولت زود بیاد وسط و مردم کشور رو بسیج کنه که به داد همدیگه برسن. این خیالات رو که ممکنه یه عده  دنبال  تجزیه طلبی باشن رو کنار بذاریم. مگه تا همین حالا چه چیزی مردم ایران رو کنار هم نگه داشته؟ وقتی همه مردم، کشور رو مال خودشون بدونن،  برای چی بخوان خودشون رو از بقیه کشور جدا کنن؟ وقتی مردم بتونن تو شهرشون با خیال راحت زندگی کنن و گسترش فرهنگ خودشون رو در راستای فرهنگ ملی بدونن، مگه مریضن که یک کشور بزرگ با یک خانواده بزرگ رو رها کنن و برن بچپبد تو یه  فسقل جا و همش بترسن که نکنه یکی بیاد بهشون حمله کنه؟ مردم عقل دارن. شرط این که یک حکومتی ملی باشه اینه که  به مردمش اعتماد داشته باشه و بدونه که اونا هم بهش اعتماد می کنن.
سوم اینکه از هرگونه قهرمان سازی و مقدس پروری بپرهیزد. هروقت یه عده دنبال یکی جمع شدن و براش خودکشون کردن و اونم هیچی نگفت باید فهمید که طرف یه جای کارش می لنگه، یه حرفایی مثل رهبری داهیانه و یا خردمندانه و این جور چاپلوسی ها دوره اش به سر اومده. نشه دوباره یکی رو بزرگ کنن و براش تولد بگیرن و دست و پاشو ماچ مالی کنن و بگن  این دیگه خود خودشه. ما این چیزا رو قبلا دیدیم. هم تو دوره شاه دیدیم هم تو دوره جمهوری اسلامی، دارم الان به کسانی که ادعای رهبریشون میشه توصیه می کنم که اگه دیدین یه عده چاپلوس افتادن دورتون تا دوباره دیکتاتور درست کنن محکم جلوشون وایسین . این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست این دفعه سکه یه پولتون می کنیم. ما تو عالم سیاست نه آدم مقدس می شناسیم و نه خدایگان. مثل یه آدم محترم بیاین تا جایی که می تونین چرخ کشور رو بچرخونین بعد هم که مردم نخواستن، مثل بچه آدم بدین دست یکی دیگه و برین سراغ نوشتن خاطرات تا تجربتون از بین نره.
من این حرفا رو گفتم که آقایون بدونن شتر سواری دولا دولا نمیشه.  اگه فردا دوباره یکی پا شه و یه حرفایی بزنه که میون مردم و مبارزان سیاسی اختلاف بندازه و یا بخواد مارو برگردونه سر همون خونه اول که سی سال پیش گولش رو خوردیم، دیگه مجبور میشم بگم که پالونش کجه.
میرزا
دهم دی ماه هزار و سیصد و نود خورشیدی