همه چیز ازمرگ یزدگرد شروع شد و خط قرمز را به چشم خود دیدیم. هنوز شاد و سرخوش از همه می پرسیدیم خانه دوست کجاست؟ و باور نمی کردیم که در خانه خودمان هم به چشم اجاره نشین ها به ما می نگرند.ناگهان در مسیر تند باد قرار گرفتیم پیش چشممان تیره شد چنانکه آب، باد، خاک هم دیده نمی شدند، اگرچه چاره ای جز پایداری نداشتیم اما سرگشتگی در هامون ما را چنان مایوس کرده بود که می ترسیدیم شاید این پرده آخر ما باشد. جوان تر ها ناامیدی را برنمی تافتند و نوبت عاشقی شان را می جستند. ما از شوق آنان نیرو گرفتیم، دلشدگان نیز دست به کار شدند تا نیاز آنان را پاسخ بگویند ولی هنوز سایه جنگ نفت کش ها ، بر ما سنگینی می کرد و شاید کیمیا می جستیم تا معجزه ای رخ دهد و ما دوباره کنار هم باشیم ، .پس ضیافت به پا کردیم تا دست در دست کاری کنیم کارستان.
مهمان میرزا
شادی و امید به ما بازگشت.سرمست با بچه های آسمان سراغ سرزمین خورشید را می گرفتیم غافل از اینکه دیوارهای شیشه ای این خانه چندان هم امن نیست و هنوز سختی بسیار در پیش است تا رنگ خدا بگیریم . باز سراپا اعتراض شدیم میخواستیم تا زیر نور ماه، شاهد رشد جوانه های امید باشیم. ما پرواز در ارتفاع پست را برنمی تافتیم و باور نمی کردیم خانه ای روی آب بنا کرده ایم. شک و تردید بر ما سایه انداخت و همه جا غبار آلود شد. باز هوایی تازه می جستیم تا نفس عمیقی بکشیم و دوباره جان بگیریم. چون دیوانه ای که از قفس پرید از هر دری سخن گفتیم انگار می دانستیم که زمان به تندی می گذرد. آهسته آهسته رویای شهر زیبا را فراموش کردیم . فهمیدیم که به یک دوئل ناخواسته دعوت شده ایم و آنچه خیلی دور می نمود، خیلی نزدیک شده است .کسانی آمدند که فرهنگ ما را خوش نداشتند و مارا در سرزمین خودمان غیر خودی می پنداشتند. ما به دوران نا امیدی بازگشتیم.
به همین سادگی از حرکت افتادیم وتنها دلخوشی ما صدای دایره زنگی نوازنده دور گرد بود و آواز گنجشک ها که هنوز بوی زندگی داشت. برای آنان از کتاب قانون گفتیم تا دلشان نرم شود و نمی دانستیم که وقتی همه خوابیم آن ها چه خوابی را برای ما می بینند.همان هایی که فرق طلا و مس را نمی دانستند هیچ را برای ما به ارمغان می آوردند و ما دانستیم که راهی جز جدایی ایشان از ما نیست.
این جدایی ناخواسته ریشه در تناقض فرهنگی ما و اینان داشت که دست آخر خود را آشکار کرد و چاره ای نبود که سکانس آخر نمایش در خانه فرهنگ ایرانیان به اجرا درآید. پیش بینی آخر نمایش چندان دشوار نیست اینجا بدون ما نخواهند ماند.
مهمان میرزا
نوزدهم دیماه هزارو سیصد نود شمسی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر