۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه

از احمدی نژاد تا گنجی


سیاست را علم اداره جامعه تعریف می کنند که مانند سایر علوم انسانی  فراز و نشیب خودش را داشته است. اما برخی سیاست را  روش تصاحب قدرت می فهمند و از نظر اینان سیاستمدار کسی است که بتواند به قدرت نزدیک شود، قدرت را به دست گیرد و یا پایه های حکومت را به لرزه درآورد. اگر چه هر سه این کارها ممکن است در یک برنامه سیاسی آورده شود، اما هدف برنامه سیاسی بهبود ساز و کار اداره جامعه است تا مردم بتوانند به آسانی راه سعادت و خوشبختی را پیش گیرند. شوربختانه بسیاری از کسانی که جامه روشنفکری بر تن می کنند، بدون آن که در علم سیاست دستی داشته باشند وارد این قلمرو می شوند و آسمان و ریسمانی به هم می بافند که خودشان را هم گول می زنند چه رسد به مردم بیچاره که گمان می کنند هر که روشنفکر شد سیاست مدار هم هست.
شاید دیر نباشد که احمدی نژاد، پس از سقوط دولتش، فرار را بر قرار ترجیح دهد و به خارج برود و مصاحبه کند و مقاله بنویسد. شاید چند سالی هم پیش از فرار به زندان برود و شکنجه هم بشود تا آبرویی دست و پا کند و بعد با روی باز توسط محافل روشنفکری غرب و محافل روشنفکری ایرانی در غرب پذیرفته شود. آن وقت چه؟ فرق بین احمدی نژاد با سایر روشنفکران چیست؟ هم زندان کشیده، هم از ترس جانش از کشور بیرون رفته و هم هزار و یک داستان  برای گفتن دارد که بسیار هم شنیدنی است. خوب حالا مظلوم شده است  و می تواند همه ناکامی هایش را به پای حاکمان بگذارد و البته بنا بر منطق گنجی، ما هم برایش دست تکان می دهیم  چون هدف ما سقوط رژیم است!!!.این که کار نشد.
 در عالم سیاست سه دسته مخالفت و موافق وجود دارد.
۱. در بینش سیاسی
۲. در روش سیاسی
۳. در قدرت
بینش سیاسی در واقع نگاه سیاستمدار را به قدرت و نقش مردم روشن می کند و روش سیاسی راهکار های مختلف را مد نظر قرار می دهد که  در جهت بینش سیاسی پیشنهاد می شود اما قدرت داستان دیگری دارد. در بازی قدرت نه بینش مطرح است و نه روش ، تنها به پایین کشیدن یکی و بالا بردن دیگری مورد نظر است حتی اگر این هر دو در بینش سیاسی یکی باشند. خمینی، شاه را برای کاپیتولاسیون سرزنش می کند و وقتی به قدرت می رسد چنان سیستم آپارتایدی بنا می کند که فقط در پستوهای تاریخ می توان به سراغ آن رفت. دادگاه روحانیت، سهمیه برای بسیجیان و برقرای سیستم گزینش برای انتخاب خودی ها و محروم کردن غیر خودی ها از حقوق شهروندی مثل تحصیل و کار و غیره که نهایتش نیز می رسد به کاپیتولاسیون نا نوشته که متجاوزین به مرزهای کشور را با کت و شلوار و سلام و صلوات بدرقه می کنند!.
پس اگر دنبال شریک سیاسی هستیم  نخست  باید بینش سیاسی او را بررسی کنیم. احمدی نژاد برای سوار ماندن بر اسب قدرت، هر فریبی را برای مردم جایز می داند و هیچ محدودیی برای خودش قائل نیست و بد بختانه گنجی هم در حمایت از مردم فریبی احمدی نژاد می گوید: . "از سوی دیگر، بدبین کردن مردم به نظام و تحریک اقشار محروم و کم درآمد علیه نظام، به سود فرایند گذار به دموکراسی است. مگر بسیاری از سبزها به دنبال چنین کاری نبودند/نیستند؟ "
یعنی اگر دیگری مردم را فریب می دهد و به دلیل واهی و نه دلیل کارشناسی شده مردم  را بر علیه رژیم تحریک می کند ما باید برایش کف بزنیم. نه جانم ما یک بار سی و چند سال قبل  در مقابل کسانی که گفتند عکس امام تو ماه و یا از امام خمینی تبرک می جستند سکوت کردیم و این شد وضعمان. حالا چشممان را باز می کنیم و به هر مخالفی به صرف مخالفتش سر سلامتی نمی دهیم، اول باید ببینیم که از چه بینش سیاسی حمایت می کند آیا بنایش بر رشد و تعالی مردم است و یا برای رسیدن به قدرت بر طبل تحمیق مردم می کوبد.
بگذارید در خاتمه داستانی برای شما نقل کنم. یکی از اختلافات مصدق و کاشانی پیش از انتخابات هفدهم به شمس قنات آبادی مربوط می شد، که کاشانی می خواست او را از شاهرود به مجلس بفرستد و مصدق مخالف بود. کاشانی می گفت اگر شمس نرود مخالفین ما برنده می شوند و مصدق می گفت عیب نداره با این مخالف می شود کار کرد اما با این آدم مذبذب نمی شود. ورود چنین آدمی در مجلس به ما ضربه می زند. کاشانی اصرار کرد و نام شمس به عنوان اولین منتخب از شاهرود درآمد و  به زودی به یکی از ارکان مخالفت با مصدق تبدیل شد و بعد از کودتا هم که  شریک کودتا گران شد . شمس قنات آبادی مخالفی بود که  فقط و فقط سودای قدرت داشت.
میرزا
سی و یکم تیرماه هزار و سیصد و نود

۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه

بهنود جان روشن فکری مسئولیت دارد!


می خواستم  چند خط فقط برای بهنود بنویسم ولی گفتم خوبه که جوونا هم بخونن، این شد که کمی به درازا کشید.
بهنود روزنامه نگار است و الحق روزنامه نگار خوبی است و جایی که تاریخ  مینویسد قلمش دلچسب است. اگر نگوییم تو کار خودش بهترینه ولی شک نباید کرد که از بهترین بهتریناست. اما سیاست مدار نیست، جامعه شناس هم نیست. هم سیاست و هم جامعه رو رصد می کنه و وقایع رو مرور می کنه . گاهی از شباهت ها نتیجه گیری می کنه و گاهی از برون یابی روند گذشته می خواهد وضعیت حال رو پیش بینی کنه. اتفاقا کار غلطی هم نیست، تا حدودی علمی هم هست در واقع یک روش میان بر است که یک تصویر کلی ارائه میده و این کار در پیش بینی های رشته علوم انسانی خیلی هم متداوله.
اما روش علمی تر و دقیق تر اینه که ریشه  رفتارهای سیاسی و اجتماعی رو بشناسیم و اگر آسیب و کاستی در رفتار ما ست به دنبال اصلاحش باشیم نه اینکه مثل عوام بنشینیم و بگوییم این مردم عوض بشو نیستند و کاری از دست ما برنمی آید.
مسعود عزیز  اگر مردم به بیراهه می روند برای این است که اندشمندانشان راه را گم کرده ند. وگرنه مردم که سر خود کاری نمی کنند. اونهم مردمی مثل مردم ایران با این همه سابقه روشن و قابل تقدیر.
اگر یک بار دیگر این سی و چند سال را مرور کنیم می بینیم که مردم همیشه پشت سر روشنفکرای خودشون حرکت کردند از انقلاب بگیر تا همه انتخاباتی که در کشور انجام شد. اگر روشن فکرای زمان انقلاب مثل شریعتی و دار و دسته نهضت آزادی، تلاش نمی کردند تا دین را به عنوان یه ایدئولوژی کامل، که قادر به حل مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است، به مردم معرفی کنن و پشت سر خمینی  جمع نمی شدند، کجا مردم خمینی رو می شناختند که بخوان شعار روح منی خمینی سربدهند.
اشتباه نشه من الان نمی خوام روشن فکرای اون دوره رو نقد کنم بلکه می گم  اکثریت روشن فکرای اون زمان این گونه فکر می کردن خب نتیجه ش هم همین شد. تو انتخاب بنی صدر، جامعه مدرسین و حزب جمهوری اسلامی از بنی صدر حمایت نکردند، اما با آرای بسیار بالا رییس جمهور شد و کاندیدا اونا بیست درصد هم رای نیاورد. بعد آخوندها سوار شدند و جامعه روشن فکری از نفس افتاد . اما باز انتخاب هاشمی  حمایت اکثریت روشن فکرها رو به همراه داشت و این حمایت در دور دوم کمتر شد. در هنگام انتخاب خاتمی روشن فکرها، موثر تر عمل کردن و باز آخوندها جاموندند و شکست سختی خوردند. انتخابات اول احمدی نژاد همزمان شد با سردرگمی جامعه روشن فکری اما تو انتخابات دوم روشن فکرا خودشون رو جمع و جور کردن و با قدرت وارد شدند و چهل میلیون نفر از مردم رو به صحنه آوردند. و مردم با گوشت و پوستشون احساس کردند که حکومت  تا چه حد فاسد شده و به رای مردم اهمیت نمیده و در وقع نقاب رو از چهره حکومت برداشتند. البته یه عده ای هم راه افتادن که بگن احمدی نژاد واقعا رای آورده تا تو دل روشن فکرا رو خالی کنن. اما کسی که مردم ایران رو بشناسه می فهمه که این حرف ها از کجا در میاد.
بهنود عزیز، اگرچه شرکت شصت درصد مردم در انتخابات مجلس خیلی بعید است و دور قبل با اما و اگرها، خودشان میزان مشارکت رو پنجاه و یک درصد اعلام کردند در حالی که مشارکت مردم تهران تنها سی درصد بود، اما اگر هم شرکت کنند باز گناه ماست. گناه  خودمون رو گردن مردم نیاندازیم، اگر همین امروز جامعه روشن فکری یک صدا انتخابات رو تحریم کنن و روز انتخابات را روز نشستن در خانه و نیامدن بیرون اعلام کنن، مطمئن باش که حکومت ده درصد از مردم رو هم نمی تونه  پای صندوق بکشونه. ممکنه که این نظرو قبول نداشته باشی اما به امتحانش میارزه. تو هم در این کار وارد شو اونوقت مردم رو میبینی که در جوابت خواهند گفت :
مر خداوند عقل و دانش را          عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید         ما به عشقش هزار دستانیم
میرزا
بیست و دوم تیرماه هزارو سیصد و نود

۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه

من در انتخابات مجلس شرکت نمی کنم!


 خاتمی، دلش نمی خواهد که کار حکومت به سرنگونی برسه،  دلش نمی خواهد اوضاع کشور از این هم بدتر بشه . ما هم همین رو می خواهیم، چون  کار که به سرنگونی برسه همه چیز به هم می ریزه  و کار خراب تر میشه.  پیش تر در باره این موضوع یه چیزایی گفتیم . من تا همین جا هم از جنبش سبز خیلی راضیم، دلم نمی خواد که این تجربه ارزشمند از دست بره. احمدی نژاد باعث شد ما احمدی نژادهای درون خودمون رو بهتر بشناسیم  و حسابمون رو باهاش تصفیه  کنیم.ما در این مدت خیلی چیزها راجع به خودمون و باورهامون فهمیدیم .این جمله یادمون  نرفته  که همه حکومت ها حداقل در زمان تشکیل، ریشه در تفکر جامعه دارند ویکدفه از آسمون پایین نمیفتن.این ها همه درست، اما دلیلی نمی بینیم که  با حکومت آشتی کنیم. اگر در انتخابات شرکت کنیم  یعنی این که  وارد بازی حکومت  شدیم. بازی که قوانینشو هم قبول نداریم.
تو انتخابات شرکت نمی کنم برای اینکه  فکر می کنم بهتره از فرصت تاریخی که رژیم فراهم می کنه برای رفراندم استفاده کنیم. ما دنبال رفراندم هستیم، رفراندمی که نشون بده مردم چقدر با روند موجود  موافقند. این رفراندم حقایق بسیاری رو روشن  می کنه. مردم  بیشتر به هم نزدیک می شوند و از توان خودشون آگاه تر می شوند. اگه بخوان آمار دروغ هم بگویند باز هم خوبه چون هم  مردم  و هم کارگزاران حکومت  با چشم خودشون  می بینند و بیشتر درک می کنن که  با چه جماعت دروغگویی  روبرو هستند.
شرکت در انتخابات  چیزی عاید مردم نمی کنه. تا قانون نظارت استصوابی پا برجاست و جنتی رئیس نظارت بر انتخاباته ، در بر همان پاشنه می چرخه. پس وقت و انرژی را نباید هدر داد. به نظرم از همین حالا محکم بگیم شرکت نمی کنیم و حکومت هم  بره هرکی رو می خواد بیاره  و هرکی را می خواد ببره. مجلس فرمایشی اصلا ارزش وقت تلف کردن نداره. حالا که اصلاح طلب ها چند تا وکیل نصفه و نیمه تو مجلس دارند چه گلی به سر ملت زدند که بعدی ها بخواهند بزنند . شورای نگهبان هم تازه استاد شده،  چهل تا پنجاه نفر از اصلاح طلب ها رو تایید می کنه  تا  تنور انتخاباتش را گرم کنه که  اگه انتخاب هم بشوند  بازم هیچ کاری از دستشون برنیاد.
باز یه عده نشینند بگن که اگه ما شرکت نکنیم حکومت رادیکال تر می شه و راه گفت و گو بسته می شه، این تحلیل ها  مزخرف است، از این رادیکال تر دیگه چی میتونه باشه؟ تازه رادیکال شدن دولت، جایی اتفاق می افته که گمان می کنه این کار به حفظ قدرت کمک می کنه اما وقتی مردم تحویلش نگیرن، تلاش می کنه رفتارش رو تغییر بده و سعی میکنه یه پایگاهی تو مردم بری خودش دست و پا کنه.
در شرایط فعلی با تبلیغ  شرکت در انتخابات، تنها مردم رو، در نقش سیاهی لشکر رژیم، به صحنه می آوریم و مطمئنا پس از انتخابات  حکومت با داغ و درفش بیشتری به سرکوب مخالفینش می پردازه.
 پس از فرصت به دست آمده باید، در چارچوب برنامه خودمون،  استفاده کنیم و با شرکت نکردن دست جمعی در انتخابات، رفراندم بزرگ را رقم بزنیم. و آری سی سال پیش را به نه تبدیل کنیم.
میرزا