۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه

بهنود جان روشن فکری مسئولیت دارد!


می خواستم  چند خط فقط برای بهنود بنویسم ولی گفتم خوبه که جوونا هم بخونن، این شد که کمی به درازا کشید.
بهنود روزنامه نگار است و الحق روزنامه نگار خوبی است و جایی که تاریخ  مینویسد قلمش دلچسب است. اگر نگوییم تو کار خودش بهترینه ولی شک نباید کرد که از بهترین بهتریناست. اما سیاست مدار نیست، جامعه شناس هم نیست. هم سیاست و هم جامعه رو رصد می کنه و وقایع رو مرور می کنه . گاهی از شباهت ها نتیجه گیری می کنه و گاهی از برون یابی روند گذشته می خواهد وضعیت حال رو پیش بینی کنه. اتفاقا کار غلطی هم نیست، تا حدودی علمی هم هست در واقع یک روش میان بر است که یک تصویر کلی ارائه میده و این کار در پیش بینی های رشته علوم انسانی خیلی هم متداوله.
اما روش علمی تر و دقیق تر اینه که ریشه  رفتارهای سیاسی و اجتماعی رو بشناسیم و اگر آسیب و کاستی در رفتار ما ست به دنبال اصلاحش باشیم نه اینکه مثل عوام بنشینیم و بگوییم این مردم عوض بشو نیستند و کاری از دست ما برنمی آید.
مسعود عزیز  اگر مردم به بیراهه می روند برای این است که اندشمندانشان راه را گم کرده ند. وگرنه مردم که سر خود کاری نمی کنند. اونهم مردمی مثل مردم ایران با این همه سابقه روشن و قابل تقدیر.
اگر یک بار دیگر این سی و چند سال را مرور کنیم می بینیم که مردم همیشه پشت سر روشنفکرای خودشون حرکت کردند از انقلاب بگیر تا همه انتخاباتی که در کشور انجام شد. اگر روشن فکرای زمان انقلاب مثل شریعتی و دار و دسته نهضت آزادی، تلاش نمی کردند تا دین را به عنوان یه ایدئولوژی کامل، که قادر به حل مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است، به مردم معرفی کنن و پشت سر خمینی  جمع نمی شدند، کجا مردم خمینی رو می شناختند که بخوان شعار روح منی خمینی سربدهند.
اشتباه نشه من الان نمی خوام روشن فکرای اون دوره رو نقد کنم بلکه می گم  اکثریت روشن فکرای اون زمان این گونه فکر می کردن خب نتیجه ش هم همین شد. تو انتخاب بنی صدر، جامعه مدرسین و حزب جمهوری اسلامی از بنی صدر حمایت نکردند، اما با آرای بسیار بالا رییس جمهور شد و کاندیدا اونا بیست درصد هم رای نیاورد. بعد آخوندها سوار شدند و جامعه روشن فکری از نفس افتاد . اما باز انتخاب هاشمی  حمایت اکثریت روشن فکرها رو به همراه داشت و این حمایت در دور دوم کمتر شد. در هنگام انتخاب خاتمی روشن فکرها، موثر تر عمل کردن و باز آخوندها جاموندند و شکست سختی خوردند. انتخابات اول احمدی نژاد همزمان شد با سردرگمی جامعه روشن فکری اما تو انتخابات دوم روشن فکرا خودشون رو جمع و جور کردن و با قدرت وارد شدند و چهل میلیون نفر از مردم رو به صحنه آوردند. و مردم با گوشت و پوستشون احساس کردند که حکومت  تا چه حد فاسد شده و به رای مردم اهمیت نمیده و در وقع نقاب رو از چهره حکومت برداشتند. البته یه عده ای هم راه افتادن که بگن احمدی نژاد واقعا رای آورده تا تو دل روشن فکرا رو خالی کنن. اما کسی که مردم ایران رو بشناسه می فهمه که این حرف ها از کجا در میاد.
بهنود عزیز، اگرچه شرکت شصت درصد مردم در انتخابات مجلس خیلی بعید است و دور قبل با اما و اگرها، خودشان میزان مشارکت رو پنجاه و یک درصد اعلام کردند در حالی که مشارکت مردم تهران تنها سی درصد بود، اما اگر هم شرکت کنند باز گناه ماست. گناه  خودمون رو گردن مردم نیاندازیم، اگر همین امروز جامعه روشن فکری یک صدا انتخابات رو تحریم کنن و روز انتخابات را روز نشستن در خانه و نیامدن بیرون اعلام کنن، مطمئن باش که حکومت ده درصد از مردم رو هم نمی تونه  پای صندوق بکشونه. ممکنه که این نظرو قبول نداشته باشی اما به امتحانش میارزه. تو هم در این کار وارد شو اونوقت مردم رو میبینی که در جوابت خواهند گفت :
مر خداوند عقل و دانش را          عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید         ما به عشقش هزار دستانیم
میرزا
بیست و دوم تیرماه هزارو سیصد و نود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر