۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

چه ائتلافی!



انگار برخی از دوستان ما، در غار اصحاب کهف بودند و بعد از چند سال بیدار شدند.  نمی دانند که در انتخابات پیشین چه گذشت و در انتخابات پیش رو نیز شورای نگهبان چگونه با پر رویی کامل هاشمی را رد صلاحیت کرد.
دوستان، حکایت انتخاب روحانی یا عارف در این انتخابات، از جهت غیر ممکن بودن، حکایت همان کسی است که با یک خیک ماست و  آب  دریا، می خواست یک دریا دوغ درست کند. بله اگر میشد خوب میشد اما نمی شود. خامنه ای تازه یاد گرفته که می شود نتایج انتخابات را هرچیزی که خودش می خواهد اعلام کند بعد بگوید  به پیر و به پیغمبر تقلب نکردیم. دروغ هم که برای حفظ نظام واجب است تازه خودش فتوا هم می دهد.
حفظ نظام از اوجب واجبات است یعنی همین که که آقایان به خودشان اجازه می دهند هر خدعه و نیرنگی را به کار ببندند که سر کار بمانند. چون به نظر خامنه ای نظام و اسلام یعنی خود شخص خامنه ای، و برای حفظ این موقعیت ، دروغ و دول که سهله، کشت و کشتار هم مجاز است.
خامنه ای چنان صحنه آرایی کرد که روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه هم از عرصه سیاست بیرون رفتند و دیگر نمی توانند سهم خواهی کنند.
 حالا که همه رقبا را بیرون کرده و سلطان مطلق شده، می آید و به هاشمی و یا خاتمی سهم می دهد؟     یعنی فکر می کنید خامنه ای آنقدر ساده است که نمی فهمد آمدن روحانی و عارف یعنی بازگشت به عصر اصلاحات و ایشان باید گوشه انزوا بگیرد.
حالا که احمدی نژاد می رود و همه این بدبختی ها را می شود بر سر این شبان نگون بخت خراب کرد و تازه خامنه ای فکر می کند که بعد از رفتن این دولت یک نطق قرایی خواهد کرد و حرفش را که گفت نظرات من به احمدی نژاد نزدیکتر است را آخوندمال می کند و همه گناهان را به گردن احمدی نژاد و اطرافیانش می اندازد و مثل خمینی می گوید من از اول هم می دانستم که احمدی نژاد به انحراف کشیده می شود.
این دوستان که رویای پیروزی روحانی و عارف را در سر می پرورانند، باید کمی عمیق تر به مسئله نگاه کنند. این دو کاندیدا اجازه برگزاری یک متینگ  انتخاباتی ندارند. موسوی که اجازه متینگ داشت الان نزدیک چهارسال است تو حبس مانده است و رای آورده اش را نخواندند و با پررویی گفتند اون دلقک بیست و چهار میلیون رای آورده است.
( اگر روزی مردم خامنه ای را، به دلیل همین بی احترامی که به شعور ایرانیان کرد و این نتایج را اعلام کرد، محاکمه کنند جزایش آنقدر سنگین می شود که به  اتهام دیگری نیاز نیست.)
اما اگر هاشمی و خاتمی فریب ساده لوحان را بخورند و در بازی حکومت وارد شوند، مطمئنن دیگر مورد اعتماد مردم نخواهند ماند و مردم باور می کنند که همه این کار ها سیاه بازی بود تا مردم را به پای صندوق رای بکشانند.
خوب اگر باور نمی کنید، این دو کاندیدا اجازه یک متینگ مشترک در استادیوم آزادی و یا امجدیه بگیرند، اگر این متینگ برگزار شد بعد می نشینیم و در باره ائتلاف گفتگو می کنیم
باز تکرار می کنم مردم را از اپوزوسیون داخلی مایوس نکنید و دشمنان کشور را به تجاوز به کشور غره نکنید.

میرزا
17 خردادماه سال هزار سیصد نود و دو شمسی

۱۳۹۱ اسفند ۲۱, دوشنبه

انتخابات بی سرانجام


انتخابات پیش رو اما و اگر های خودش را دارد.حکومتی ها و مخالفین داخلی هر کدام برنامه و پیش بینی های خودشان را دارند.حکومتی ها برای به دست آوردن مشروعیت به دنبال افزایش مشارکت مردم هستنند و اصلاح طلب ها هم تلاش می کنند با استفاده از پایگاه مردمی که دارند، حکومت را به پذیرش شرط های شان وادار کنند اما باید بدانند که  ورود به بازی حکومتی ها نه تنها توفیقی برایشان به ارمغان نمی آورد بلکه مردم را پیش از پیش مایوس می کند و اردوگاه مخالفین حکومت را دچار اختلاف و تفرقه می سازد.
اصلاح طلب ها و نیروهای مخالف داخلی، آرزو دارند که حکومت سر عقل بیاید و فضای مشارکت مردمی را باز کند که در نتیجه انتخابات، بی گمان، با پیروزی اصلاح طلب ها همراه خواهد بود.
حکومتی های تحت فرمان خامنه ای به هیچ رو حاضر نیستند که قدرت را با کسی تقسیم کنند و انتظار دارند که کسی از خودشان باز بر سر قدرت بنشیند تا اینان مورد بازخواست قرار نگیرند. خامنه ای نیز می داند که اگر اصلاح طلب ها سرکار بیایند باید به نقش تشریفاتی رهبری راضی شود و دیگر نه نفوذی در میان اصلاح طلب ها دارد و نه نفوذی در میان نیروهای حکومتی فعلی که خامنه ای پشت شان را خالی می کند و مورد بازخواست اصلاح طلب ها قرار می گیرند و شاید کار برخی شان به محاکمه و زندان هم برسند.

اما حکومتی ها به مشارکت مردم احتیاج دارند و دلشان می خواهد که مردم بیایند تا مانند بار گذشته با تقلب در انتخابات نامزد خود را به قدرت برسانند. بار پیشین چون می دانستند فضای شهرها به سودشان نیست و مردم شهرها را نمی توان فریب داد، گفتند احمدی نژاد در روستاها رای آورده که فریبی بیش نبود و پس از انتخابات احمدی نژاد دیگر به روستاها نرفت چون می دانست که این رفت و آمدهای ملال آور نتیجه ای در پی ندارد و نتیجه رای گیری در روستاها چندان تفاوتی با شهرها ندارد. اگرچه با این دروغ کسانی را در داخل و خارج فریفتند اما نتیجه 8 سال اصرار بر حکومت نابخردان، از دست دادن آبروی ناچیزی بود که داشتند و دیگر چیزی برای عرضه ندارند.
اصول گرایان هنگام انتخابات سال 76، شکست سختی خوردند اما توانستند حدود 25% رای ها را کسب کنند که به دست آوردن همین مقدار رای هم در انتخابات پیش رو بسیار بعید است. از زمان خاتمی به بعد میزان رای اصول گرایان همواره سیر نزولی داشته است و در واقع اصول گرایان تلاشی برای بالا بردن حمایت مردمی نکردند. شعار ها و کارشکنی های اصول گرایان تنها توانست مردم را مایوس کند و اصلاح طلبان و نیروهای مخالف داخلی را متفرق کند اما در همان انتخابات سال 84 با تقلب و چاپ شناسنامه نتوانستند به رکورد سال 76 خود نزدیک شوند. همان میزان رای را هم بدست نیاوردند و چنین شد که تصمیم گرفتند، شمارش رای ها را نیز متوقف کنند.
در انتخابات سه گروه فعال داریم:
1-    خامنه ای و سپاه که به هیچ روی حاضر نیستند اجازه حضور اصلاح طلب ها و حتی هاشمی را در رده های بالای حکومت بدهند. اما برای مشروعیت بخشیدن به حکومت نیازمند مشارکت گسترده مردم هستند.
2-    احمدی نژاد و دوستانش و پشتیبانان خارجی اش که تلاش می کنند یک نفر از خودشان را سرکار بیاورند، می دانند که در رای گیری درست، شکست خواهند خورد اما انتظار دارند در بازی قدرت برنده باشند. چنانکه در دو دوره پیشین نیز بر همین پایه به قدرت رسیدند. گروه احمدی نژاد گمان می کند که با ایجاد اختلاف در میان اصول گرایان و فشارهای بیرونی و ترساندن خامنه ای از ایجاد آشوب و بمب گذاری و... سرانجام وی را مجبور می کند که به کاندیدای احمدی نژاد راضی شود و با کمک سپاه و بسیج شخص مورد نظر را به قدرت برسانند و مردم معترض را مانند گذشته سرکوب کنند.
احمدی نژاد کشمکش های فعلی خود را دعوای زرگری عنوان می کند و این کارها را در جهت تحکیم قدرت خامنه ای انجام می دهد که حواس مردم از اصلاح طلب ها پرت شود و این دعوا ها را جدی بگیرند و تعداد بیشتری از مردم  به مشارکت ترغیب شوند. که البته چون آرا خوانده نمی شود تفاوتی نمی کند که این عده در موافقت یا مخالفت با فرقه احمدی نژاد به انتخابات آمده اند.
3-    اصلاح طلب ها که شانسی برای حضور در قدرت ندارند، می توانند تا انتهای تاریخ ثبت نام به بازی کج دار و مریز، با حکومت ادامه دهند و تا می توانند برای حضور امتیاز بگیرند و حکومت را وادار کنند که به برخی از اشتباهات گذشته خود اعتراف کند و عده ای را به میز محاکمه بسپارد. تمام تبلیغات اصلاح طلب ها بایستی بر این محور باشد که از نظر ما احمدی نژاد در گروه اصول گرایان است و با پشتیبانی آن ها در قدرت مانده است و ما دعوای میان ایشان را حقیقی نمی دانیم.
اصلاح طلب ها گمان نکنند که با عده ای عاقل در میان اصول گرایان می توانند مذاکره کنند و یا متحد شوند، این اتحاد اگر هم اتفاق بیفتد نتیجه ای ندارد چون رییس جمهور از صندوق رای بیرون نمی آید. بنابراین با تاکید بر پیوند احمدی نژاد و اصول گرایان بایستی جلوی نیرنگ آنان را برای ایجاد جنگ زرگری و تحمیق مردم و عده ای از روشنفکران که گمان می کنند بایستی برای انتخاب میان بد و بد تر وارد صحنه شوند را بگیرند.
ورود اصلاح طلب ها به صحنه انتخابات هیچ عایدی برایشان ندارد و تنها مردم را مایوس تر و اتحاد منتقدین داخلی حکومت را سست می کند. و مردم امیدشان را به منتقدین داخلی حکومت از دست می دهند.

میرزا
20 اسفند سال هزار و سیصد و نود و دو

۱۳۹۱ مرداد ۸, یکشنبه

شاه را مصدق برکنار کرد!

این همه کینه از حکومت شاه، از کجا اومده بود؟

انقلاب به دست جوونا  به  پیروزی رسید، هنوز صحنه ها از یادمون نرفته که جوونا با چه نفرتی از شاه و حکومت دیکتاتوری محمدرضا شاه، حرف می زدن. بزرگتر ها هم دست کمی نداشتن. مردای 40،50 ساله  از اینکه می دیدن بچه ها شون با چه شور و هیجانی تو انقلاب شرکت می کنن به خودشون می بالیدن.اما کسی از خودش نمی پرسید این همه نفرت جوونا از شاه برای چی بود؟ مگر جوونا چه کمبودی داشتن که تا این حد از شاه ، کینه به دل گرفته بودن؟


انقلاب سفید شاه، خیلی هاش حرفای روشنفکرا بود و سپاه دانش، بهداشت و ترویج آبادانی بهترین راه رساندن سواد و بهداشت و بهبود وضعیت کشاورزی و آبادانی برای روستاها  و جاهای دور افتاده بود.تجربه خوبی هم برای جوونا بود که بعض هاشون تو همون رشته ها مشغول کار می شدن.

دوران حکومت شاه، وضعیت اقتصادی کشور دگرگون شد. پول نفت با خودش غیر از رفاه نسبی، خیلی چیزهای دیگه هم آورده بود. یکی می گفت وقتی شاه می خواست مجموعه ورزشی آریامهر (آزادی) رو بسازه، تو کشور به اندازه کافی پیمانکار برای این کارا نبود و در عرض چند سال کار به جایی رسید که پیمانکارا و مشاورای ایرانی می تونستن پا به پای خارجی ها کار کنن و حتی جاشون رو بگیرن.

صنعت رونق گرفت. کارخانه های زیادی درست شد و نیروهای کارآمدی هم تربیت شد. دانشگاه ها و مدرسه های عالی هم مرتب زیاد می شد،  دانشجوهای زیادی هم برای تحصیل به خارج می رفتن. تعداد زیادی از بورس های دولتی استفاده می کردن و تعدادی هم با پول پدرشون راهی می شدن. نه اینکه فکر کنین فقط بچه پولدارا می رفتن خارج، نه ، کارمندها هم می تونستن از پس خرج بچه شون تو خارج بر بیان.
سینما و تیاتر و مراکز تفریحی تا دلتون بخواد برای جوونا فراهم بود. سینمای ایران همون وقت هم یه چیزایی می ساخت که در سطح سینمای دنیا مطرح بود. همون وقت هم تو سینما آدم بزرگ کم نداشتیم که الانم هستند. خوب اگه اون پیشینه نبود که الان کار سینما به اینجا نمی رسید و به قول یکی از سینمایی ها، ما که الان اینجاییم حالا ببین اگه جمهوری اسلامی نبود کجا بودیم.
میگفتن فساد و فحشا زیاده، عرق فروشی باز کردن، جوونا معتاد شدن و.......که تو دوره جمهوری اسلامی همه اینا بیشتر شد منتهی یواشکی.

البته از حق نباید گذشت که فضای دیکتاتوری هم حاکم بود.شاه به هیچکس اجازه نمی داد حرف مخالف بزنه،یکی از ایرادا به حکومت این بود که  رجال را از بین می برد یا نمی ذاشت تو کشور رجال پرورش پیدا کنن. همین هم بلای جون محمد رضا شد. روزی که کشور دچار بحران شد، تو دم و دستگاهش دو تا آدمی که بشه ازشون به عنوان رجال نام برد پیدا نمی شد. نمی خوام بگم که آدمای بدی بودن یا ضعیف بودن. نه اصلا این طور نبود. آدمایی که سرکار بودن با این بی سروپاها که الان سرکارن قابل مقایسه نبودن. آدم حسابی بودن، هم سواد داشتن و هم تجربه، از هم مهمتر ایرانی بودن و دلشون می خواست یه کاری بکنن. خلاصه تومنی هزار تومن با این ها فرق داشتن، اما رجل سیاسی نبودن. یعنی حرفشون تو مردم در رو نداشت. شاه هم دلش نمی خواست که یه نفر تو کشور محبوب بشه از محبوبیت دیگرون می ترسید.
اما اینا دلیل نمی شد که این قدر همه ازش متنفر باشن. حداقل وضع زندگی مردم که  بهتر شده بود. دردی نداشتن به قول تاج زاده همه جور آزادی بود فقط آزادی سیاسی نبود. نه مثل حالا که هیچکدومش نیست. حتی آزادی نماز جماعت و  دعا خوندن هم به مخالفینشون نمیدن.

ریشه این همه نفرت از محمد رضا شاه  در جای دیگری بود.  کودتای بیست و هشتم مرداد که اتفاق افتاد و مصدق از کار برکنار شد، یک یاس بزرگ بر نخبگان مردم حاکم شد. چون فکر می کردند که آن همه امید و آرزو برباد رفت. نویسنده ها و شاعرا هر چی می نوشتن یاس آلود بود.
شاه و دوستاش تلاش می کردن که ماجرای کودتا را با ادعای قیام مردم، ماست مالی کنن، اما  فایده نداشت . شاه و مشاوراش فهمیدن برای اینکه رضایت ملت رو بدست بیارن باید از اونایی شروع کنن که سمبل احساس مردمن، از اونایی که می تونن خوشی و ناراحتی رو به مردم  انتقال بدن. هر شاعریکه شعر می گه، نویسنده ای که می نویسه، فیلمسازی که فیلم می سازه و...خلاصه هنرمندی که هنری رو خلق می کنه، با هنرش غم و شادی رو به مردم منتقل می کنه. حتی اگه ظاهر هنرش هم خنده دار باشه، اگه خودش شاد نباشه ، با هنرش غم و یاس را منتقل می کنه. بنابراین سعی میکردن یه جوری به هنرمندا نزدیک بشن. جشن هنر راه بندازن و کارا رو تا جاییکه میشه به دستشون بسپارن. مثلا موسیقی رادیو، دست کله گنده های ادبیات و موسیقی بود . برای اخوان ثالث برنامه تلویزیونی گذاشته بودن. اما فایده نمی کرد. بیست و هشت مرداد چنون یأسی تو دل  روشنفکرا ایجاد کرده بود که با هیچ چیز بیرون نمی رفت. تازه دستشون که بیشتر باز میشد، بیشتر زیر پای شاه رو جارو می کردن. هر بچه ای که بعد از بیست و هشت مرداد به دنیا اومد یا بزرگ شد،تنفر از محمد رضا شاه را تو دلش داشت. تنفری که پدر و مادرش به ارث برده بود. بیست و پنج سال کینه ای که مردم از سر بند کودتا به دل گرفته بودن، درخت تنومندی شد که سایه اش همه کشور رو گرفت. دیگه راهی برای شاه باقی نمونده بود. نمی دونست که چی رو باید درست کنه که مردم راضی شن. واقعا نمی تونست هم کاری بکنه، چرا که مردم ناراضی دیگه یادشون رفته بود چرا ناراضین و چرا از شاه نفرت دارن. 
به قول فردوسی:
چو بر تخمه ای بگذرد روزگار
چه سود آید از رنج و از کارزار
حکایت جمهوری اسلامی هم به همین جا رسید. اگرچه در طول عمر جمهوری اسلامی، همیشه عده ای از روشنفکرا تو صف مقابل بودن و رنج بسیاری کشیدن. اما  اکثریت نداشتن . خوب روشنفکرایی هم این طرف بودن و جدال حکومت و روشنفکرا، به یک جدال تموم عیار تبدیل نشده بود. اما بعد از کودتای سال هشتاد و هشت، دیگه دامنه  نا امیدی از اصلاح حکومت، بسیار گسترده شد. و رژیم تقریبا همه روشنفکرا و هنرمندایی رو که فکر می کرد از حکومت حمایت می کنن، از دست داد و یک باره خودشو با صف هنرمندان ناراضی رودرو دید. اما اینا برخلاف شاه تلاشی برای راضی کردن روشنفکرا و هنرمندا از خودشون نشون ندادن، شایدهم فکر می کردن، اون راه رو شاه رفت فایده نداشت ما باید یه راه بهتر پیدا می کنیم.
تصمیم گرفتن تمام تلاششونو بذارن که مردم رو تو شک بندازن که اصلا کودتایی تو کار بوده یا نه؟ بعد به دوستانشون تو اپوزوسیون هم سفارش کردن که همین خط رو دنبال کنن. تظاهرات راه انداختن که مردم باور کنن که واقعا مردم به این دیوانه رای دادن و هنوز  هوادار رژیم  هستن. اما این کارا نه تنها کینه هارو کمترنکرد بلکه اونارو عمیق و عمیق تر کرد. تا قبل از انتخابات ، روشنفکرا سعی می کردن احترام رهبر رونگهدارن و امیدوار بودن که رهبر آدم درستی باشه و اهل دروغ و توطئه نباشه، اما بعد از انتخابات و به خصوص بعد از نطق خامنه ای ، که گفت احمدی نژاد به من نزدیکتره، دیگه کوس رسوایی جمهوری اسلامی رو زدند.و مردم خیلی زود فهمیدن که جمهوری اسلامی باید به جمهوری ایرانی تغییر نام پیدا کنه.
وقتی موضوع عکس خمینی مطرح شد و تبلیغات جمهوری اسلامی پاره شدن عکس خمینی رو پیراهن عثمان کرد، مردم دور امام هم یه خط گنده کشیدن تا رسیدیم با عاشورا که باز تبلیغات جمهوری اسلامی، تلاش کرد که با آخوند بازی و عاشورا بازی، شعار واحسینا سر بده و مخالفینش را به بی دینی متهم کنه تا بلکه از احساسات مذهبی به نفع خودش استفاده کنه. بعد هم یه راه پیمایی فرمایشی 9 دی راه انداختند که بگن ما هنوز طرفدار داریم. اما این بار مردم سراغ خود دین رفتن و پرسش هایی رو مطرح کردن که تا پیش از این جرات به زبون آوردنش رو هم نداشتن و کشور به سرعت در مسیری افتاد که کسی تصورش را هم نمی کرد در طول این سه سال، دین و دین داری در محفل های روشن فکری و جوون ها چنان ضد ارزش شد. که دیگه کسیحتی به پخش نشدن ربنای شجریان در ماه رمضان هم اهمیت نمیده.
سردمداران رژیم جمهوری اسلامی از خیلی وقت پیش فکر می کردن که باید خودشون تاریخ بنویسن و یا در تاریخ دست ببرن. از روزای اول مرکز اسناد انقلاب اسلامی را توسط حمید روحانی پایه گذاری کردن و بعدها حمید روحانی ، مصطفی پورمحمدی و روح الله حسینیان به عنوان هیئت امنا انتخاب شدند و به  پیروی از ابو هریره، تلاش بسیاری کردن تا با تحریف تاریخ و دروغ پردازی، به اندازه کافی در ذهن مردم شک و تردیدبیاندازن، که هیچگاه درست از نادرست شناخته نشه. در سالهای اخیر هم روح الله حسینیان که  از هوادارای پروپا قرص  احمدی نژاد بود به ریاست مرکز ابوهریره انتخاب شد. اما آن ها هم نتونستن کار چندانی پیش ببرن. بدبختی جمهوری اسلامی، فراگیر شدن اینترنت بود که دیگه اجازه نمیداد اینا ذهن مردم و روشنفکرا رو کانالیزه بکنن، منتها چون آخوندا به کار برد حدیث سازی و روایت سازی آشنایی کامل دارن و سال ها از این دکون نون خوردن، فکر می کنن که هنوز جواب میده.
احمدی نژاد هم وقتی دید روشنفکرا صف خودشون رو از دولت جدا کردن، نخست تلاش کرد با آوردن مشایی، ادای روشنفکری دربیاره وعده ای رو به سمت خودش بکشونه، اما وقتی دید که بعد از کودتا، مردم دیگه با اون کار ندارن و هدفشون فقط و فقط، خود آقا و تغییر اساسی است، فهمید که تلاشش بی فایده استبنابراین دیگه در این راه هزینه نکرد و تمام نیرویش را به کار گرفت تا برای دم و دستگاه حکومتی ، روشنفکر و هنرمند ویژه بتراشه. اما همین کارش هم نگرفت و همونایی که براش تو  فیلما بازی کردن یا همون آوازه خونی که پیزی لا پالونش گذاشته بود، از مردم رونده شدن. بعضی هاشون به عذر خواهی هم افتادن. اینه که تصمیم گرفت تا میتونه به روشنفکرا فشار بیاره و ازشون انتقام بگیره. احمدی نژاد زود فهمید که با پایان دوره ریاست جمهوری، اگه به پایان برسه، دیگه باید تلاش کنه خودشو از زندان بیرون نیگر داره، کار سیاسی پیشکشش.
سخن آخر اینکه، مهم نیست که جمهوری اسلامی تا چند سال دیگه از بین میره و یا آهسته آهسته تغییر می کنه، مهم نیست که تحریم ها تا کجا می تونه پیش بره، مهم نیست که غرب و شرق در باره آینده جمهوری اسلامی چه نظری دارن، حتی مهم نیست که میر حسین به حکومت برمی گرده یا محاکمه اش می کنن، بلکه مهم اینه که جمهوری اسلامی تمام شد و پرچمش رو میرحسین پایین کشید.

میرزا
هفتم امرداد ماه سال هزارو سیصد و نود و یک

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

پس از انتخابات


سناریوی انتخابات هیچ چیز تازه ای نداشت که قبلا نگفته باشیم. ما می دونستیم که نتیجه چی میشه و حکومت چیکار میکنه. همین جا  در باره سرنوشت کسانی که به نام اصلاح طلبی شرکت می کنند هم شرح دادیم که سرنوشتی شبیه جشنواره فیلم فجر خوهند داشت . در باره خاتمی هم گفتیم که برادر شتر سواری دولا دولا نمیشه، اگه هنوز می خواهی با لباس آخوندی و برای  دفاع از اسلام مترقی وارد مبارزه بشی، ول معطلی . بنابراین از هیچکدوم از خبرها شوکه نشدیم.
این که مردم به خوبی از امتحان تحریم انتخابات بیرون آمدند هم شک نداریم چون اگه تحریم موفق نبود دیگه لزومی نداشت که حکومت آرای 64% رو اعلام کنه. دیگه هر ببو گلابی می فهمه که از چهارسال پیش به این طرف با اون افتضاح انتخاباتی و با این همه سند اختلاس و دزدی و از همه مهمتر خرابی وضع اقتصاد که ارزش پول ملی رو در چند ماه به نصف رسوند و کرامت مردم یک کشور را با پرداخت یارانه به زیر سوال برد، حتما تعداد شرکت کنندگان در حالت عادی هم به تعداد دوره قبل نمی رسه چه برسه به این که همه روشنفکران جامعه از مذهبی و غیر مذهبی انتخابات را تحریم کردن.

خامنه ای خودش میدونه که همه رایی که می تونه تو کشور به اسم خودش جمع کنه از 8 - 9 میلیون تجاوز نمی کنه تازه این خوش بینانه است . ماجرای ناطق نوری هنوز یادش نرفته. برای همین دیگه حیا رو خورده و آبرو رو قورت داده و به راحتی دستور میده که آرا را در عدد 3 یا 4 ضرب کنن و بذارن تو تابلو. همین که مثل صدام و یا  اسد  آرای بالای نود درصد اعلام نمیکنه باز گلی به گوشه جمالش.
ماجرای خاتمی رو هم دیگه نباید کش داد. خاتمی لباس آخوندی تنشه خیلی که بهش فشار بیارین یه دفه میره تو لباس خامنه ای میگه شما بصیرت ندارین و یه عده خنگ هم دنبالش راه میفتن و میگن لابد آقا یه چیزی می دونسته که ما نمی دونستیم. نه خاتمی و نه هیچ آخوند دیگه ای برای ما رهبر یا آدم دست اول به حساب نمیان. چرا؟، چون همین لباس آخوندی که تنشونه یعنی ما با شما فرق داریم. یعنی به آپارتاید لباسی اعتقاد دارند. هر وقت مثل ما لباس پوشیدن و تو جمع ما شرکت کردن اونوقت می تونیم روی نیروشون حساب باز کنیم. کسی هم ازشون توقع نداره که جونشون یا خونوادشون رو به خطر بندازن ما فقط میگیم یه حرفی نزنین که خودتون توش بمونین. اگه می خوای شرکت کنی بیا بگو میخوام شرکت کنم راست بگو دودوزه بازی نکن برای ما ادای آدمای غیب دون رو در ندار. خوب اگه ما این جور آدم رو دوست داشتیم خامنه ای بود دیگه .
ما با حکومت به یه جایی رسیدیم که نه ما به حکومت اعتماد داریم و نه حکومت دیگه برای بدست آوردن اعتماد ما تلاشی میکنه چون میدونه که دیگه راهی برای بازگشت نیست. همه توجه خامنه ای اینه که خارجی ها رو به شک بندازه که هنوز تو کشور پایگاه داره . داخل رو دیگه رها کرده و همه حواسش به خارجی هاست که  بهش حمله نکنن. ما هم از حمله خوشمون نمیاد اما حساب کار اینه که تا این بچه بغل خامنه ایه ، همین گریه و شیون برقراره  کاریش نمیشه کرد. حکومت برای این که جلوی حمله رو بگیره میگه مردم با منن و مردم برای اینکه جلوی حمله رو بگیرن میگن بابا اینا از ما نیستن بیخود مردم رو نکشین ما خودمون حساب اینارو کف دستشون میذاریم.
از طولانی شدن مبارزه نترسین هرچی مبارزه بیشتر طول بکشه ما بهتر می فهمیم که در آینده چیکار باید بکنیم. اگه خامنه ای ماجرا رو کش نمی داد، ما سر انتخابات قبلی به میر حسین راضی بودیم که بیاد و همین جمهوری اسلامی هم باشه ولی بعدش دیدیم با خامنه ای آبمون تو یه جوب نمیره و جلوتر که اومدیم فهمیدیم که ما اصلن حکومت دینی رو دیگه نمی تونیم تحمل کنیم. حالا هر کدوم از این مراحل خودش می تونست سی سال طول بکشه اما ما در عرض دو سال به اندازه دو سه نسل جلو افتادیم. حکومت هم که خوب جواب میده، دوسال پیش رهبر می گفت این احمدی نژاد به من نزدیک تره الان هیچکس چشم نداره احمدی نژاد رو ببینه یعنی ما کار خودمونو کردیم برای چی نگران باشیم.

حکومت هم یک شیوه ای پیش گرفته که خودش داره خودشو از بین می بره تا یه سال دیگه خامنه ای برای پیدا کردن وزیر و مدیرکل باید از لبنان و عراق آدم  وارد کنه چون احمدی نژاد هرچی میتونست از تو جوبا جمع کرد دیگه کسی نمونده.

نمایش انتخابات خیلی برای حکومت هزینه داشت و آخرش هم با گشت اتوبوسی خبرنگاران و باج دادن به اونا، بازم نتونست این باور رو تو خارجی ها بوجود بیاره که پایگاه مردمی داره. بنابراین همین شیوه رو باید در آینده ادامه بدیم. 

شیوه ای که نه جرم باشه و نه به برخورد و خون ریزی برسه و بچه های مارو باز ببرن زندان و شکنجه کنن . شیوه های ابتکاری که باعث بشه آبروی حکومت بره و هزینه اش افزایش پیدا کنه. مثلا یک روز را تا پیش از عید اعلام کنیم که هیچ کس ماشین نیاره . یه روز که هزار روز نمیشه،  برای هوای شهرهای بزرگ خوب هم هست. اتوبوس و مینی بوس تو سطح شهر بیاد و مردم با وسایل نقلیه عمومی تو سطح شهر رفت و آمد کنن. این که دولت بخواد همه ماشیناشو بسیج کنه و بریزه تو خیابون، خیلی براش هزینه داره و تازه باید مسافر مجانی هم جابجا کنه که چهره شهر خیلی تابلو نشه.

 خرید اوراق قرضه، پس انداز در بانک ها و خرید سهام بورس، دست دولت را برای سرکوبی بیشتر باز میکنه مردم باید بدونن که اگه راه دیگه ای برای حفظ نقدینگی شون پیدا میکنن نبایستی اجازه بدن که این پول صرف تخریب بیشتر کشور بشه.
باید راهکارهای بدون خشونت را جستجو کنیم چون مبارزه با خشونت هم جوونای ما رو به کشتن میده  و هم آهسته آهسته رهبری جنبش رو به سمتی میبره که آدم های خشونت طلب رهبریش را به دست بگیرن و وقتی پیروز شدیم باید با اینا دست به یقه بشیم.   

میرزا

15 اسفندماه 1390 خورشیدی


۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

جشنواره فجر، انتخابات و اصلاح طلب های حکومتی

گفتیم و نوشتیم که جشنواره فیلم فجر را تحریم کنین و سیاهی لشکر فیلم وزارت ارشاد نشین، نشنفتن . گفتن  ما می خواهیم از این تریبون استفاده کنیم و حرف خودمونو بزنیم. گفتن ما می خواهیم که دیده بشیم  و نگذاریم که حکومت جشنواره را به نفع خودش مصادره کنه. نتیجه چی شد؟ یک هیأت داوری درست کردن و مهره ها را چیدن تا فیلم هایی رو که دوست دارن بالا ببرن و زمینه بیرون کردن فیلم سازهای مخالف رو فراهم کنن . داوود رشیدی را هم به عنوان قدیمی سینما و هوادار خانه سینما بردن بالا که هم بگن خودشون هم حضور داشتن و این داوری مو لای درزش نمیره و هم داوود رشیدی را برای ابد خانه نشین کنن چون اعتبار اجتماعی اش از دست رفت.


برای این بازی از پیش برنامه ریزی کرده بودن. یک آدم نقد به مزد نویس مثل فراستی را پیدا کردن  که در بی ادبی و خود بزرگ بینی  دست کمی از شریعتمداری نداره  تا در طول یک سال گذشته همه سینما را لجن مال کند و بعد که از همه امتحان ها موفق بیرون آمد و به یک آدم پر رو و گستاخ و دروغگو تبدیل شد و در استانداردهای احمدی نژاد نمره قبولی گرفت، در گروه داوران جشنواره قرار گرفت  تا اگر احیانا کسی در بین داوران خواست مخالف خوانی کند از ترس بی حرمتی های این جاهل هتاک، صدایش را در گلو خفه کند و اظهار نظر نکند. سناریو را به خوبی پیش بردند و دست آخر به فیلم قلاده های طلا که نخست جرأ ت پخشش را نداشتن، سیمرغ بلورین دادن و فیلم پیمان معادی و همایون اسعدیان را به هیچ گرفتن و زمینه ی  برخوردهای بعدی با آن ها را فراهم کردن. 

اگر کسانی بگن که رشیدی، معادی، اسعدیان و دیگرانی که نقش سیاهی لشکر این فیلم را بازی کردن سزاوار این بی حرمتی ها بودن چندان هم گزافه نگفتن. خوش باوری بیش از حد خیلی هم کم از حماقت نیست.  پیشه هنرمند نانوایی و بقالی نیست که کاری به حکومت نداره و باید صبح مغازه اش را باز کنه و احتیاجات مردم رو تامین کنه. هنرمند قراره که نقش مرجع رو تو جامعه بازی کنه و حقایق رو با زبان هنر به مردم بگه. پس هنگامی که میبینه حکومت از هنرش سوء استفاده میکنه و مردم رو بیشتر گمراه میکنه ، باید هنرش و آبروش رو حفظ کنه. یا ساکت بشه و یا هنرش رو برای مردم عرضه کنه.

حالا سناریوی انتخابات پیش روست. عده ای به نام اصلاح طلب نامزد نمایندگی شدن تا باز نقش سیاهی لشکر رو بازی کنن و حکومت بتونه اعلام کنه که همه بودن. اینا حتی آن قدر آدم ندارن که بتونن لیست شونو پر کنن. تازه دست به دامن اصول گرایان منتقد دولت هم شدن ولی باز به اندازه کافی نمی تونن آدم جمع کنن. حکومت هم بهشون اجازه یک متینگ عمومی نمیده چون می ترسه مردم بیان و از موقعیت استفاده کنن و تظاهرات ضد حکومتی راه بیاندازن.

نتیجه انتخابات برای اصلاح طلب های  حکومتی بهتر از جشنواره نخواهد بود. سرلیست ها رای نمی آرن ، ده بیست نفر از خرده پاها از تو صندوق درمیان که جای اعتراض نمونه و بقیه رو می فرستن خونه تا به شغل شریف خانه داری بپردازن چون دیگه نه تو مجلس جا دارن و نه بین مردم از اعتباری برخوردارن.

حکومت به کسانی که خودشون و زندگیشون رو وقف نظام کردن رحم نکرد، فکر میکنین به مخالفینش رحم میکنه؟

زهی خوش خیالی.


میرزا

بیست نهم بهمن هزار و سیصد و نود


۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

احمدی بای بای







سوال از احمدی نژاد در مجلس، یعنی پایان کار احمدی نژاد و این معجزه هزاره سوم اکنون با سه گزینه روبروست که هر سه گزینه  سرانجام شومی برای او به دنبال خواهد داشت.

گزینه اول: به دست بوسی آقا برود و از کارهای کرده و نکرده پوزش بخواهد . آدم هایی مثل مشایی و بقایی و رحیمی را از خودش دور کند و مانند یک کارمند حرف شنو به کارش ادامه دهد. در این صورت  ممکن است از مجلس رأی اعتماد بگیرد اما باقی ریاست جمهوری را مثل ماشین امضا تمام خواهد کرد و بعد از پایان هم، هر از چندی تنش را می لرزانند و همه گناهان را به گردنش می اندازند. دست آخر یکی از پرونده هایش به دادگاه می رود و به زندان میافتد. خودش می داند که هیچ قول و تعهدی نمی تواند از این سرنوشت حتمی جلوگیری کند.
گزینه دوم : انتخابات را مانند گذشته مهندسی کند و تلاش کند که نمایندگانش را وارد مجلس کند تا اگر تهدید به رای عدم اعتماد شد. حداقل قدرتی برای بعد از خودش فراهم کند که از ادامه پیکیری جرم هایش جلوگیری شود. اما تجربه دوران ریاست جمهوری خودش نشان داد همه کسانی که امروز دورش را گرفته اند به محض آن که احساس کنند احمدی دیگر در قدرت نیست بی درنگ به دنبال نفر بعد می گردند تا عرض ارادت کنند و برای عرض بندگی گوشه هایی از جرم های احمدی نژاد را رو کنند و بگویند ما از اول می دانستیم که خطا کار است اما برای حفظ مصالح کشور کنارش ماندیم. همین رحیمی یار غارش نمونه روشنی از این بادمجان دور قاب چین هاست که به موقع اولین خنجر را در قلبش فرو خواهد کرد. از آن گذشته رهبری هم بدش نمی آید تا با شعار صیانت از آرای مردم به صحنه بیاید و با حکم حکومتی انتخابات را باطل کند و خودش را از زیر فشار انتخابات مهندسی شده پیشین برهاند. به ویژه آنکه مجلس زخم خورده با خشم بیشتری برابر او خواهد ایستاد و رای عدم عتماد برایش صادر خواهد کرد.
گزینه سوم : انتخابات را به شورش تبدیل کند و کشور را با بحران جدی روبرو سازد  تا مجلس به اجبار از طرح سوال منصرف شود و باز یک فرصتی پیدا کند که بر سر قدرت بماند و حداقل وارد بازی چانه زنی با رهبر شود. برای این کار لازم است که از همین حالا شروع به افشاگری و رونمایی از سندهایی کند که از وزارت اطلاعات برای روز مبادا ربوده است. اما با توجه به زمینه سازی های اخیر لاریجانی و وزارت اطلاعات بعید است که بتواند نقش موثری در این بازی داشته باشد. و شاید اگر دست به این بازی خطرناک بزند کارش زودتر از انتخابات به پایان برسد و مجبور به استعفا و البته حضور در تلویزیون برای پذیرفتن همه جرم ها شود. با توجه به خوش خدمتی هایی که به ملوانان انگلیسی کرده و در پی ضرب الاجل بیست و چهار ساعته تونی بلر، همه ملوانان را با سلام و صلوات و بدرقه رییس جمهور و البته کت و شلوارهای اهدایی ، راهی انگلیس کرده ، اعتراف به وابستگی به انگلیس می تواند راه را برای  مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا باز کند.
شرایط بد اقتصادی و شکست پشت سرهم سیاست های احمدی نژاد، گزینه هایی مانند استعفا و یا خانه نشینی را از او گرفته است و دیگر پولی در خزانه نمانده که بتواند با باج دادن به این و آن ، صدا ها را خفه کند.  تکیه برسندهای وزارت اطلاعات هم  برایش مفید نخواهد بود. مردم بسیار بیش از آنچه در این سند ها آمده است می دانند و این خبرها آن ها را شوکه نخواهد کرد همانطور که از خبر رانت خواری توکلی کسی شوکه نشد و پیش از این خبر هم توکلی از پایگاه اجتماعی قوی برخوردار نبود. از آن گذشته مگر سندهای ویکی لیکس توانست تأثیری بر افکار عمومی بگذارد که چند سند وزارت اطلاعات بتواند این تاثیر را داشته باشد. احمدی نژاد فراموش نکند که این وزارت خانه یک بار در زمان خاتمی به تندروی و دوری از خط  انقلاب متهم شده است. بنابراین چه بسا این سند ها هم به همان دوران  پیوسته شود و همه چیز را از صدر تا ذیل حاشا کنند. اگرچه آمریکایی ها به دلیل برخی سیاست ها  نمی توانند منکر برخی خبر ها بشوند اما تجربه نشان داده که جمهوری اسلامی در این مورد ید طولایی دارد و هیچ محدودیتی برای خودش نمی شناسد. خود احمدی نژد هم از این دروغ گویی های بی حد و حصر سود فراوان برده است.
کار احمدی نژاد به پایان رسید و هیچ راه بازگشتی برایش وجود ندارد.
مهمان میرزا
نوزدهم بهمن ماه هزارو سیصد و نود

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

رهبر بی بصیرت، دولت بی کفایت


 آقای رهبر، جون مادرت یه دفه دیگه بیا تو نماز جمعه بگو این احمدی نژاد افکارش به من نزدیک تره یه خورده بخندیم. باور کن برای رهبری های روشنگرانه و حکیمانت دلمون یه ذره شده.
 نمیدونم هنوز تو هپروتی یا فهمیدی که این دولت بی کفایت چطور کشور رو زمین زد؟ و همه مردم رو از هستی ساقط کرد؟.حالا دیدی که اقتصاد دونای کشور از تو بیشتر بصیرت داشتن که فهمیدن این یارو چه گندی بالا میاره و تو نفهمیدی؟ چرا؟ چون بصیرت نداشتی، چون نمی تونی بصیرت داشته باشی ، چون درسش رو نخوندی، شعورشو نداری. نه تو نداری هیچ آخوند کلم بسری مثل تو نداره. کار ملک داری با روضه خونی فرق داره. آخه مردک بی بصیرت کاش یکبار داستان نحوی و کشتیبان مولوی رو می خوندی. این قدر که سواد داشتی.
آخه رهبر خنگ، تو می خواستی با این دلقک به جنگ کدوم آسیاب بادی بری که هیچ چیز و هیچ کس جلودارت نبود. اینم از حق هسته ای، یه عمر نفهمیدی داری واسه اونا بازی می کنی.  کشورای پیشرفته بعد از چرنوبیل دیگه دور انرژی هسته ای رو خط کشیدن و همش داشتن تلاش می کردن یه جوری  این تکنولوژی رو بندازن به بد بخت بیچاره های جهان سومی که هم بیشتر وابسته بشن، هم اگه خرابی اتفاق افتاد از اونا دور باشه  ضمن اینکه پول تحقیقاتشونو هم از جیب اون بیچاره ها درآرن. این بود که گفتن ایران رو آنتریک کنیم با ما سرشاخ شه بعد این عربا هول میشن 10 تا 10 تا می خرن . خاتمی که گولشونو نخورد، فکر کردن یه گاگولی مثل احمدی نژاد را بندازد تو بغل بزرگترین دن کیشوت قرن بیست و یکم که با هم تیم خوبی میشن. نقشه شون هم خوب پیش رفت، اگه این زلزله ژاپن پیش نمی اومد، حسابی منطقه رو نیروگاه بارون می کردن. گول خوردی نادون، گول خوردی بی بصیرت . تازه داشتی یه عده دیگه رو هم با خودت بد بخت میکردی که شانس آوردن تو ژاپن زلزله اومد و تق انرژی هسته ای دراومد.
حالا باقیشو گوش کن، این احمدی نژاد می دونه که دیگه کارش تمومه. از چند ماه دیگه که یه سال آخرش باقی میمونه یواش یواش دوستاشم از دورش پراکنده میشن. اگه همین مشائی هم، که رفیق گرمابه و گلستانشه،  رئیس جمهور بشه، که نمیشه، اولین کاری که میکنه اینه که احمدی نژاد رو میگره میندازه زندون که برای خودش یه وجهه ای دست و پا کنه. احمدی نژاد بی شعور هست اما  این قدر میفهمه، با این چنگولک بازیا که این چند وقته سر تو آورده، فردای تمام شدن ریاست جمهوری، اگه زنده باشی، خشتکش رو می کشی سرش. میدونه که برای ارباباش هم به اندازه یه جاسیگاری چوبی هم ارزش نداره که اقلا به عنوان یادگاری نگهش دارن. گیرم که بخوان تو دم و دستگاه بعدی، البته بعدی در کار نیست،  یه کاری بهش بدن، آخه چه کاری بهش بدن که صدای کسی در نیاد. سواد که نداره، مدیریتش که صفره، حرف زدن هم که بلد نیست، از یه تیپ و هیکل مقبولی هم برخوردارنیست. خودش هم همه اینارو میدونه پس براش این دوره ریاست جمهوری آخرین دوران روزهای زندگی محترمانه ای است که می گذرونه و چند ماهی بیشتر ازش باقی نمونده.
تو این روزای آخر به تنها چیزی که فکر میکنه اینه که چطوری دشمناشو با خودش بکشه پایین. کینه اش از هاشمی مال خودش نبود بخشی از سناریویی بود که باید بازی می کرد سناریویی که از زمان اصلاح طلبا شروع شده بود. نه اینکه فکر کنی ما طرفدار هاشمی هستیم نه جانم اونم یه کلم به سریه مثل تو اما اقلا یه خورده تجربه داشت حرف کارشناسارو گوش می کرد. ما بصیرت داریم ، خط رو میشناسیم هرکی تو این کشور یه کم تجربه پیدا کنه و یه خورده مورد قبول مردم باشه باید از بین بره تا مردم دور مدار صفر درجه بچرخند. خاتمی رو هم نابود میکنن، موسوی رو هم از بین می برند. این خط رو ما دویست ساله که میشناسیم ولی تو بی بصیرت نفهمیدی از کجا خوردی. اما کینه احمدی نژاد از تو، مال خودشه دیگه دستوری نیست هر بلایی بتونه سرت میاره. دیده تو با دوستات چیکار کردی. این که تازه برات شاخ وشونه هم کشیده،  یعنی غیر از این هر گاگول و کودن دیگه ای هم که باشه به تو اعتماد نمیکنه.
چند روزی دیگه از عمرت نمونده، این کله پوکی رو هم که به سر مردم مسلط کردی، اگه خودت نمیری، می کشدت. پس تا وقت باقیه از راهی که رفتی برگرد. درسته که مردم هیچ وقت تو رو دوست نخواهند داشت اما حداقلش اینه که ازت نفرت هم نخواهند داشت. وقت تنگه، نذار کارت به روزای آخر برسه وقتی که دیگه هیچ راهی برای بازگشت نیست.
به نظرم بهتره همین امروز، با استفاده از حکم حکومتی این مردک را از ریاست جمهوری خلع کنی و اداره کشور را برای یک دوره سه ماهه به دست مجمع تشخیص نظام بسپری . خاتمی و موسوی رو هم بفرست تو مجمع و این شتیله شلخته های احمدی نژادی و این فسیل های مثل جنتی را هم بنداز بیرون.باز این مجمع تشخیصی ها قابل اعتماد ترن اگه از رهبری هم خلعت کنن اقلا احترامتو نگه میدارن و بعد از مردنت یه تشیع جنازه درست و درمون برات میگیرن. کاملا روشنه که اگه به این حرفا گوش ندی چند وقت دیگه مثل صدام یا قذافی از تو زیرزمین یا از تو لوله میکشنت بیرون . ما گفتیم دیگه خود دانی.

میرزا
پنجم بهمن هزارو سیصد نود