۱۳۹۱ مرداد ۸, یکشنبه

شاه را مصدق برکنار کرد!

این همه کینه از حکومت شاه، از کجا اومده بود؟

انقلاب به دست جوونا  به  پیروزی رسید، هنوز صحنه ها از یادمون نرفته که جوونا با چه نفرتی از شاه و حکومت دیکتاتوری محمدرضا شاه، حرف می زدن. بزرگتر ها هم دست کمی نداشتن. مردای 40،50 ساله  از اینکه می دیدن بچه ها شون با چه شور و هیجانی تو انقلاب شرکت می کنن به خودشون می بالیدن.اما کسی از خودش نمی پرسید این همه نفرت جوونا از شاه برای چی بود؟ مگر جوونا چه کمبودی داشتن که تا این حد از شاه ، کینه به دل گرفته بودن؟


انقلاب سفید شاه، خیلی هاش حرفای روشنفکرا بود و سپاه دانش، بهداشت و ترویج آبادانی بهترین راه رساندن سواد و بهداشت و بهبود وضعیت کشاورزی و آبادانی برای روستاها  و جاهای دور افتاده بود.تجربه خوبی هم برای جوونا بود که بعض هاشون تو همون رشته ها مشغول کار می شدن.

دوران حکومت شاه، وضعیت اقتصادی کشور دگرگون شد. پول نفت با خودش غیر از رفاه نسبی، خیلی چیزهای دیگه هم آورده بود. یکی می گفت وقتی شاه می خواست مجموعه ورزشی آریامهر (آزادی) رو بسازه، تو کشور به اندازه کافی پیمانکار برای این کارا نبود و در عرض چند سال کار به جایی رسید که پیمانکارا و مشاورای ایرانی می تونستن پا به پای خارجی ها کار کنن و حتی جاشون رو بگیرن.

صنعت رونق گرفت. کارخانه های زیادی درست شد و نیروهای کارآمدی هم تربیت شد. دانشگاه ها و مدرسه های عالی هم مرتب زیاد می شد،  دانشجوهای زیادی هم برای تحصیل به خارج می رفتن. تعداد زیادی از بورس های دولتی استفاده می کردن و تعدادی هم با پول پدرشون راهی می شدن. نه اینکه فکر کنین فقط بچه پولدارا می رفتن خارج، نه ، کارمندها هم می تونستن از پس خرج بچه شون تو خارج بر بیان.
سینما و تیاتر و مراکز تفریحی تا دلتون بخواد برای جوونا فراهم بود. سینمای ایران همون وقت هم یه چیزایی می ساخت که در سطح سینمای دنیا مطرح بود. همون وقت هم تو سینما آدم بزرگ کم نداشتیم که الانم هستند. خوب اگه اون پیشینه نبود که الان کار سینما به اینجا نمی رسید و به قول یکی از سینمایی ها، ما که الان اینجاییم حالا ببین اگه جمهوری اسلامی نبود کجا بودیم.
میگفتن فساد و فحشا زیاده، عرق فروشی باز کردن، جوونا معتاد شدن و.......که تو دوره جمهوری اسلامی همه اینا بیشتر شد منتهی یواشکی.

البته از حق نباید گذشت که فضای دیکتاتوری هم حاکم بود.شاه به هیچکس اجازه نمی داد حرف مخالف بزنه،یکی از ایرادا به حکومت این بود که  رجال را از بین می برد یا نمی ذاشت تو کشور رجال پرورش پیدا کنن. همین هم بلای جون محمد رضا شد. روزی که کشور دچار بحران شد، تو دم و دستگاهش دو تا آدمی که بشه ازشون به عنوان رجال نام برد پیدا نمی شد. نمی خوام بگم که آدمای بدی بودن یا ضعیف بودن. نه اصلا این طور نبود. آدمایی که سرکار بودن با این بی سروپاها که الان سرکارن قابل مقایسه نبودن. آدم حسابی بودن، هم سواد داشتن و هم تجربه، از هم مهمتر ایرانی بودن و دلشون می خواست یه کاری بکنن. خلاصه تومنی هزار تومن با این ها فرق داشتن، اما رجل سیاسی نبودن. یعنی حرفشون تو مردم در رو نداشت. شاه هم دلش نمی خواست که یه نفر تو کشور محبوب بشه از محبوبیت دیگرون می ترسید.
اما اینا دلیل نمی شد که این قدر همه ازش متنفر باشن. حداقل وضع زندگی مردم که  بهتر شده بود. دردی نداشتن به قول تاج زاده همه جور آزادی بود فقط آزادی سیاسی نبود. نه مثل حالا که هیچکدومش نیست. حتی آزادی نماز جماعت و  دعا خوندن هم به مخالفینشون نمیدن.

ریشه این همه نفرت از محمد رضا شاه  در جای دیگری بود.  کودتای بیست و هشتم مرداد که اتفاق افتاد و مصدق از کار برکنار شد، یک یاس بزرگ بر نخبگان مردم حاکم شد. چون فکر می کردند که آن همه امید و آرزو برباد رفت. نویسنده ها و شاعرا هر چی می نوشتن یاس آلود بود.
شاه و دوستاش تلاش می کردن که ماجرای کودتا را با ادعای قیام مردم، ماست مالی کنن، اما  فایده نداشت . شاه و مشاوراش فهمیدن برای اینکه رضایت ملت رو بدست بیارن باید از اونایی شروع کنن که سمبل احساس مردمن، از اونایی که می تونن خوشی و ناراحتی رو به مردم  انتقال بدن. هر شاعریکه شعر می گه، نویسنده ای که می نویسه، فیلمسازی که فیلم می سازه و...خلاصه هنرمندی که هنری رو خلق می کنه، با هنرش غم و شادی رو به مردم منتقل می کنه. حتی اگه ظاهر هنرش هم خنده دار باشه، اگه خودش شاد نباشه ، با هنرش غم و یاس را منتقل می کنه. بنابراین سعی میکردن یه جوری به هنرمندا نزدیک بشن. جشن هنر راه بندازن و کارا رو تا جاییکه میشه به دستشون بسپارن. مثلا موسیقی رادیو، دست کله گنده های ادبیات و موسیقی بود . برای اخوان ثالث برنامه تلویزیونی گذاشته بودن. اما فایده نمی کرد. بیست و هشت مرداد چنون یأسی تو دل  روشنفکرا ایجاد کرده بود که با هیچ چیز بیرون نمی رفت. تازه دستشون که بیشتر باز میشد، بیشتر زیر پای شاه رو جارو می کردن. هر بچه ای که بعد از بیست و هشت مرداد به دنیا اومد یا بزرگ شد،تنفر از محمد رضا شاه را تو دلش داشت. تنفری که پدر و مادرش به ارث برده بود. بیست و پنج سال کینه ای که مردم از سر بند کودتا به دل گرفته بودن، درخت تنومندی شد که سایه اش همه کشور رو گرفت. دیگه راهی برای شاه باقی نمونده بود. نمی دونست که چی رو باید درست کنه که مردم راضی شن. واقعا نمی تونست هم کاری بکنه، چرا که مردم ناراضی دیگه یادشون رفته بود چرا ناراضین و چرا از شاه نفرت دارن. 
به قول فردوسی:
چو بر تخمه ای بگذرد روزگار
چه سود آید از رنج و از کارزار
حکایت جمهوری اسلامی هم به همین جا رسید. اگرچه در طول عمر جمهوری اسلامی، همیشه عده ای از روشنفکرا تو صف مقابل بودن و رنج بسیاری کشیدن. اما  اکثریت نداشتن . خوب روشنفکرایی هم این طرف بودن و جدال حکومت و روشنفکرا، به یک جدال تموم عیار تبدیل نشده بود. اما بعد از کودتای سال هشتاد و هشت، دیگه دامنه  نا امیدی از اصلاح حکومت، بسیار گسترده شد. و رژیم تقریبا همه روشنفکرا و هنرمندایی رو که فکر می کرد از حکومت حمایت می کنن، از دست داد و یک باره خودشو با صف هنرمندان ناراضی رودرو دید. اما اینا برخلاف شاه تلاشی برای راضی کردن روشنفکرا و هنرمندا از خودشون نشون ندادن، شایدهم فکر می کردن، اون راه رو شاه رفت فایده نداشت ما باید یه راه بهتر پیدا می کنیم.
تصمیم گرفتن تمام تلاششونو بذارن که مردم رو تو شک بندازن که اصلا کودتایی تو کار بوده یا نه؟ بعد به دوستانشون تو اپوزوسیون هم سفارش کردن که همین خط رو دنبال کنن. تظاهرات راه انداختن که مردم باور کنن که واقعا مردم به این دیوانه رای دادن و هنوز  هوادار رژیم  هستن. اما این کارا نه تنها کینه هارو کمترنکرد بلکه اونارو عمیق و عمیق تر کرد. تا قبل از انتخابات ، روشنفکرا سعی می کردن احترام رهبر رونگهدارن و امیدوار بودن که رهبر آدم درستی باشه و اهل دروغ و توطئه نباشه، اما بعد از انتخابات و به خصوص بعد از نطق خامنه ای ، که گفت احمدی نژاد به من نزدیکتره، دیگه کوس رسوایی جمهوری اسلامی رو زدند.و مردم خیلی زود فهمیدن که جمهوری اسلامی باید به جمهوری ایرانی تغییر نام پیدا کنه.
وقتی موضوع عکس خمینی مطرح شد و تبلیغات جمهوری اسلامی پاره شدن عکس خمینی رو پیراهن عثمان کرد، مردم دور امام هم یه خط گنده کشیدن تا رسیدیم با عاشورا که باز تبلیغات جمهوری اسلامی، تلاش کرد که با آخوند بازی و عاشورا بازی، شعار واحسینا سر بده و مخالفینش را به بی دینی متهم کنه تا بلکه از احساسات مذهبی به نفع خودش استفاده کنه. بعد هم یه راه پیمایی فرمایشی 9 دی راه انداختند که بگن ما هنوز طرفدار داریم. اما این بار مردم سراغ خود دین رفتن و پرسش هایی رو مطرح کردن که تا پیش از این جرات به زبون آوردنش رو هم نداشتن و کشور به سرعت در مسیری افتاد که کسی تصورش را هم نمی کرد در طول این سه سال، دین و دین داری در محفل های روشن فکری و جوون ها چنان ضد ارزش شد. که دیگه کسیحتی به پخش نشدن ربنای شجریان در ماه رمضان هم اهمیت نمیده.
سردمداران رژیم جمهوری اسلامی از خیلی وقت پیش فکر می کردن که باید خودشون تاریخ بنویسن و یا در تاریخ دست ببرن. از روزای اول مرکز اسناد انقلاب اسلامی را توسط حمید روحانی پایه گذاری کردن و بعدها حمید روحانی ، مصطفی پورمحمدی و روح الله حسینیان به عنوان هیئت امنا انتخاب شدند و به  پیروی از ابو هریره، تلاش بسیاری کردن تا با تحریف تاریخ و دروغ پردازی، به اندازه کافی در ذهن مردم شک و تردیدبیاندازن، که هیچگاه درست از نادرست شناخته نشه. در سالهای اخیر هم روح الله حسینیان که  از هوادارای پروپا قرص  احمدی نژاد بود به ریاست مرکز ابوهریره انتخاب شد. اما آن ها هم نتونستن کار چندانی پیش ببرن. بدبختی جمهوری اسلامی، فراگیر شدن اینترنت بود که دیگه اجازه نمیداد اینا ذهن مردم و روشنفکرا رو کانالیزه بکنن، منتها چون آخوندا به کار برد حدیث سازی و روایت سازی آشنایی کامل دارن و سال ها از این دکون نون خوردن، فکر می کنن که هنوز جواب میده.
احمدی نژاد هم وقتی دید روشنفکرا صف خودشون رو از دولت جدا کردن، نخست تلاش کرد با آوردن مشایی، ادای روشنفکری دربیاره وعده ای رو به سمت خودش بکشونه، اما وقتی دید که بعد از کودتا، مردم دیگه با اون کار ندارن و هدفشون فقط و فقط، خود آقا و تغییر اساسی است، فهمید که تلاشش بی فایده استبنابراین دیگه در این راه هزینه نکرد و تمام نیرویش را به کار گرفت تا برای دم و دستگاه حکومتی ، روشنفکر و هنرمند ویژه بتراشه. اما همین کارش هم نگرفت و همونایی که براش تو  فیلما بازی کردن یا همون آوازه خونی که پیزی لا پالونش گذاشته بود، از مردم رونده شدن. بعضی هاشون به عذر خواهی هم افتادن. اینه که تصمیم گرفت تا میتونه به روشنفکرا فشار بیاره و ازشون انتقام بگیره. احمدی نژاد زود فهمید که با پایان دوره ریاست جمهوری، اگه به پایان برسه، دیگه باید تلاش کنه خودشو از زندان بیرون نیگر داره، کار سیاسی پیشکشش.
سخن آخر اینکه، مهم نیست که جمهوری اسلامی تا چند سال دیگه از بین میره و یا آهسته آهسته تغییر می کنه، مهم نیست که تحریم ها تا کجا می تونه پیش بره، مهم نیست که غرب و شرق در باره آینده جمهوری اسلامی چه نظری دارن، حتی مهم نیست که میر حسین به حکومت برمی گرده یا محاکمه اش می کنن، بلکه مهم اینه که جمهوری اسلامی تمام شد و پرچمش رو میرحسین پایین کشید.

میرزا
هفتم امرداد ماه سال هزارو سیصد و نود و یک

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

پس از انتخابات


سناریوی انتخابات هیچ چیز تازه ای نداشت که قبلا نگفته باشیم. ما می دونستیم که نتیجه چی میشه و حکومت چیکار میکنه. همین جا  در باره سرنوشت کسانی که به نام اصلاح طلبی شرکت می کنند هم شرح دادیم که سرنوشتی شبیه جشنواره فیلم فجر خوهند داشت . در باره خاتمی هم گفتیم که برادر شتر سواری دولا دولا نمیشه، اگه هنوز می خواهی با لباس آخوندی و برای  دفاع از اسلام مترقی وارد مبارزه بشی، ول معطلی . بنابراین از هیچکدوم از خبرها شوکه نشدیم.
این که مردم به خوبی از امتحان تحریم انتخابات بیرون آمدند هم شک نداریم چون اگه تحریم موفق نبود دیگه لزومی نداشت که حکومت آرای 64% رو اعلام کنه. دیگه هر ببو گلابی می فهمه که از چهارسال پیش به این طرف با اون افتضاح انتخاباتی و با این همه سند اختلاس و دزدی و از همه مهمتر خرابی وضع اقتصاد که ارزش پول ملی رو در چند ماه به نصف رسوند و کرامت مردم یک کشور را با پرداخت یارانه به زیر سوال برد، حتما تعداد شرکت کنندگان در حالت عادی هم به تعداد دوره قبل نمی رسه چه برسه به این که همه روشنفکران جامعه از مذهبی و غیر مذهبی انتخابات را تحریم کردن.

خامنه ای خودش میدونه که همه رایی که می تونه تو کشور به اسم خودش جمع کنه از 8 - 9 میلیون تجاوز نمی کنه تازه این خوش بینانه است . ماجرای ناطق نوری هنوز یادش نرفته. برای همین دیگه حیا رو خورده و آبرو رو قورت داده و به راحتی دستور میده که آرا را در عدد 3 یا 4 ضرب کنن و بذارن تو تابلو. همین که مثل صدام و یا  اسد  آرای بالای نود درصد اعلام نمیکنه باز گلی به گوشه جمالش.
ماجرای خاتمی رو هم دیگه نباید کش داد. خاتمی لباس آخوندی تنشه خیلی که بهش فشار بیارین یه دفه میره تو لباس خامنه ای میگه شما بصیرت ندارین و یه عده خنگ هم دنبالش راه میفتن و میگن لابد آقا یه چیزی می دونسته که ما نمی دونستیم. نه خاتمی و نه هیچ آخوند دیگه ای برای ما رهبر یا آدم دست اول به حساب نمیان. چرا؟، چون همین لباس آخوندی که تنشونه یعنی ما با شما فرق داریم. یعنی به آپارتاید لباسی اعتقاد دارند. هر وقت مثل ما لباس پوشیدن و تو جمع ما شرکت کردن اونوقت می تونیم روی نیروشون حساب باز کنیم. کسی هم ازشون توقع نداره که جونشون یا خونوادشون رو به خطر بندازن ما فقط میگیم یه حرفی نزنین که خودتون توش بمونین. اگه می خوای شرکت کنی بیا بگو میخوام شرکت کنم راست بگو دودوزه بازی نکن برای ما ادای آدمای غیب دون رو در ندار. خوب اگه ما این جور آدم رو دوست داشتیم خامنه ای بود دیگه .
ما با حکومت به یه جایی رسیدیم که نه ما به حکومت اعتماد داریم و نه حکومت دیگه برای بدست آوردن اعتماد ما تلاشی میکنه چون میدونه که دیگه راهی برای بازگشت نیست. همه توجه خامنه ای اینه که خارجی ها رو به شک بندازه که هنوز تو کشور پایگاه داره . داخل رو دیگه رها کرده و همه حواسش به خارجی هاست که  بهش حمله نکنن. ما هم از حمله خوشمون نمیاد اما حساب کار اینه که تا این بچه بغل خامنه ایه ، همین گریه و شیون برقراره  کاریش نمیشه کرد. حکومت برای این که جلوی حمله رو بگیره میگه مردم با منن و مردم برای اینکه جلوی حمله رو بگیرن میگن بابا اینا از ما نیستن بیخود مردم رو نکشین ما خودمون حساب اینارو کف دستشون میذاریم.
از طولانی شدن مبارزه نترسین هرچی مبارزه بیشتر طول بکشه ما بهتر می فهمیم که در آینده چیکار باید بکنیم. اگه خامنه ای ماجرا رو کش نمی داد، ما سر انتخابات قبلی به میر حسین راضی بودیم که بیاد و همین جمهوری اسلامی هم باشه ولی بعدش دیدیم با خامنه ای آبمون تو یه جوب نمیره و جلوتر که اومدیم فهمیدیم که ما اصلن حکومت دینی رو دیگه نمی تونیم تحمل کنیم. حالا هر کدوم از این مراحل خودش می تونست سی سال طول بکشه اما ما در عرض دو سال به اندازه دو سه نسل جلو افتادیم. حکومت هم که خوب جواب میده، دوسال پیش رهبر می گفت این احمدی نژاد به من نزدیک تره الان هیچکس چشم نداره احمدی نژاد رو ببینه یعنی ما کار خودمونو کردیم برای چی نگران باشیم.

حکومت هم یک شیوه ای پیش گرفته که خودش داره خودشو از بین می بره تا یه سال دیگه خامنه ای برای پیدا کردن وزیر و مدیرکل باید از لبنان و عراق آدم  وارد کنه چون احمدی نژاد هرچی میتونست از تو جوبا جمع کرد دیگه کسی نمونده.

نمایش انتخابات خیلی برای حکومت هزینه داشت و آخرش هم با گشت اتوبوسی خبرنگاران و باج دادن به اونا، بازم نتونست این باور رو تو خارجی ها بوجود بیاره که پایگاه مردمی داره. بنابراین همین شیوه رو باید در آینده ادامه بدیم. 

شیوه ای که نه جرم باشه و نه به برخورد و خون ریزی برسه و بچه های مارو باز ببرن زندان و شکنجه کنن . شیوه های ابتکاری که باعث بشه آبروی حکومت بره و هزینه اش افزایش پیدا کنه. مثلا یک روز را تا پیش از عید اعلام کنیم که هیچ کس ماشین نیاره . یه روز که هزار روز نمیشه،  برای هوای شهرهای بزرگ خوب هم هست. اتوبوس و مینی بوس تو سطح شهر بیاد و مردم با وسایل نقلیه عمومی تو سطح شهر رفت و آمد کنن. این که دولت بخواد همه ماشیناشو بسیج کنه و بریزه تو خیابون، خیلی براش هزینه داره و تازه باید مسافر مجانی هم جابجا کنه که چهره شهر خیلی تابلو نشه.

 خرید اوراق قرضه، پس انداز در بانک ها و خرید سهام بورس، دست دولت را برای سرکوبی بیشتر باز میکنه مردم باید بدونن که اگه راه دیگه ای برای حفظ نقدینگی شون پیدا میکنن نبایستی اجازه بدن که این پول صرف تخریب بیشتر کشور بشه.
باید راهکارهای بدون خشونت را جستجو کنیم چون مبارزه با خشونت هم جوونای ما رو به کشتن میده  و هم آهسته آهسته رهبری جنبش رو به سمتی میبره که آدم های خشونت طلب رهبریش را به دست بگیرن و وقتی پیروز شدیم باید با اینا دست به یقه بشیم.   

میرزا

15 اسفندماه 1390 خورشیدی


۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

جشنواره فجر، انتخابات و اصلاح طلب های حکومتی

گفتیم و نوشتیم که جشنواره فیلم فجر را تحریم کنین و سیاهی لشکر فیلم وزارت ارشاد نشین، نشنفتن . گفتن  ما می خواهیم از این تریبون استفاده کنیم و حرف خودمونو بزنیم. گفتن ما می خواهیم که دیده بشیم  و نگذاریم که حکومت جشنواره را به نفع خودش مصادره کنه. نتیجه چی شد؟ یک هیأت داوری درست کردن و مهره ها را چیدن تا فیلم هایی رو که دوست دارن بالا ببرن و زمینه بیرون کردن فیلم سازهای مخالف رو فراهم کنن . داوود رشیدی را هم به عنوان قدیمی سینما و هوادار خانه سینما بردن بالا که هم بگن خودشون هم حضور داشتن و این داوری مو لای درزش نمیره و هم داوود رشیدی را برای ابد خانه نشین کنن چون اعتبار اجتماعی اش از دست رفت.


برای این بازی از پیش برنامه ریزی کرده بودن. یک آدم نقد به مزد نویس مثل فراستی را پیدا کردن  که در بی ادبی و خود بزرگ بینی  دست کمی از شریعتمداری نداره  تا در طول یک سال گذشته همه سینما را لجن مال کند و بعد که از همه امتحان ها موفق بیرون آمد و به یک آدم پر رو و گستاخ و دروغگو تبدیل شد و در استانداردهای احمدی نژاد نمره قبولی گرفت، در گروه داوران جشنواره قرار گرفت  تا اگر احیانا کسی در بین داوران خواست مخالف خوانی کند از ترس بی حرمتی های این جاهل هتاک، صدایش را در گلو خفه کند و اظهار نظر نکند. سناریو را به خوبی پیش بردند و دست آخر به فیلم قلاده های طلا که نخست جرأ ت پخشش را نداشتن، سیمرغ بلورین دادن و فیلم پیمان معادی و همایون اسعدیان را به هیچ گرفتن و زمینه ی  برخوردهای بعدی با آن ها را فراهم کردن. 

اگر کسانی بگن که رشیدی، معادی، اسعدیان و دیگرانی که نقش سیاهی لشکر این فیلم را بازی کردن سزاوار این بی حرمتی ها بودن چندان هم گزافه نگفتن. خوش باوری بیش از حد خیلی هم کم از حماقت نیست.  پیشه هنرمند نانوایی و بقالی نیست که کاری به حکومت نداره و باید صبح مغازه اش را باز کنه و احتیاجات مردم رو تامین کنه. هنرمند قراره که نقش مرجع رو تو جامعه بازی کنه و حقایق رو با زبان هنر به مردم بگه. پس هنگامی که میبینه حکومت از هنرش سوء استفاده میکنه و مردم رو بیشتر گمراه میکنه ، باید هنرش و آبروش رو حفظ کنه. یا ساکت بشه و یا هنرش رو برای مردم عرضه کنه.

حالا سناریوی انتخابات پیش روست. عده ای به نام اصلاح طلب نامزد نمایندگی شدن تا باز نقش سیاهی لشکر رو بازی کنن و حکومت بتونه اعلام کنه که همه بودن. اینا حتی آن قدر آدم ندارن که بتونن لیست شونو پر کنن. تازه دست به دامن اصول گرایان منتقد دولت هم شدن ولی باز به اندازه کافی نمی تونن آدم جمع کنن. حکومت هم بهشون اجازه یک متینگ عمومی نمیده چون می ترسه مردم بیان و از موقعیت استفاده کنن و تظاهرات ضد حکومتی راه بیاندازن.

نتیجه انتخابات برای اصلاح طلب های  حکومتی بهتر از جشنواره نخواهد بود. سرلیست ها رای نمی آرن ، ده بیست نفر از خرده پاها از تو صندوق درمیان که جای اعتراض نمونه و بقیه رو می فرستن خونه تا به شغل شریف خانه داری بپردازن چون دیگه نه تو مجلس جا دارن و نه بین مردم از اعتباری برخوردارن.

حکومت به کسانی که خودشون و زندگیشون رو وقف نظام کردن رحم نکرد، فکر میکنین به مخالفینش رحم میکنه؟

زهی خوش خیالی.


میرزا

بیست نهم بهمن هزار و سیصد و نود


۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

احمدی بای بای







سوال از احمدی نژاد در مجلس، یعنی پایان کار احمدی نژاد و این معجزه هزاره سوم اکنون با سه گزینه روبروست که هر سه گزینه  سرانجام شومی برای او به دنبال خواهد داشت.

گزینه اول: به دست بوسی آقا برود و از کارهای کرده و نکرده پوزش بخواهد . آدم هایی مثل مشایی و بقایی و رحیمی را از خودش دور کند و مانند یک کارمند حرف شنو به کارش ادامه دهد. در این صورت  ممکن است از مجلس رأی اعتماد بگیرد اما باقی ریاست جمهوری را مثل ماشین امضا تمام خواهد کرد و بعد از پایان هم، هر از چندی تنش را می لرزانند و همه گناهان را به گردنش می اندازند. دست آخر یکی از پرونده هایش به دادگاه می رود و به زندان میافتد. خودش می داند که هیچ قول و تعهدی نمی تواند از این سرنوشت حتمی جلوگیری کند.
گزینه دوم : انتخابات را مانند گذشته مهندسی کند و تلاش کند که نمایندگانش را وارد مجلس کند تا اگر تهدید به رای عدم اعتماد شد. حداقل قدرتی برای بعد از خودش فراهم کند که از ادامه پیکیری جرم هایش جلوگیری شود. اما تجربه دوران ریاست جمهوری خودش نشان داد همه کسانی که امروز دورش را گرفته اند به محض آن که احساس کنند احمدی دیگر در قدرت نیست بی درنگ به دنبال نفر بعد می گردند تا عرض ارادت کنند و برای عرض بندگی گوشه هایی از جرم های احمدی نژاد را رو کنند و بگویند ما از اول می دانستیم که خطا کار است اما برای حفظ مصالح کشور کنارش ماندیم. همین رحیمی یار غارش نمونه روشنی از این بادمجان دور قاب چین هاست که به موقع اولین خنجر را در قلبش فرو خواهد کرد. از آن گذشته رهبری هم بدش نمی آید تا با شعار صیانت از آرای مردم به صحنه بیاید و با حکم حکومتی انتخابات را باطل کند و خودش را از زیر فشار انتخابات مهندسی شده پیشین برهاند. به ویژه آنکه مجلس زخم خورده با خشم بیشتری برابر او خواهد ایستاد و رای عدم عتماد برایش صادر خواهد کرد.
گزینه سوم : انتخابات را به شورش تبدیل کند و کشور را با بحران جدی روبرو سازد  تا مجلس به اجبار از طرح سوال منصرف شود و باز یک فرصتی پیدا کند که بر سر قدرت بماند و حداقل وارد بازی چانه زنی با رهبر شود. برای این کار لازم است که از همین حالا شروع به افشاگری و رونمایی از سندهایی کند که از وزارت اطلاعات برای روز مبادا ربوده است. اما با توجه به زمینه سازی های اخیر لاریجانی و وزارت اطلاعات بعید است که بتواند نقش موثری در این بازی داشته باشد. و شاید اگر دست به این بازی خطرناک بزند کارش زودتر از انتخابات به پایان برسد و مجبور به استعفا و البته حضور در تلویزیون برای پذیرفتن همه جرم ها شود. با توجه به خوش خدمتی هایی که به ملوانان انگلیسی کرده و در پی ضرب الاجل بیست و چهار ساعته تونی بلر، همه ملوانان را با سلام و صلوات و بدرقه رییس جمهور و البته کت و شلوارهای اهدایی ، راهی انگلیس کرده ، اعتراف به وابستگی به انگلیس می تواند راه را برای  مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا باز کند.
شرایط بد اقتصادی و شکست پشت سرهم سیاست های احمدی نژاد، گزینه هایی مانند استعفا و یا خانه نشینی را از او گرفته است و دیگر پولی در خزانه نمانده که بتواند با باج دادن به این و آن ، صدا ها را خفه کند.  تکیه برسندهای وزارت اطلاعات هم  برایش مفید نخواهد بود. مردم بسیار بیش از آنچه در این سند ها آمده است می دانند و این خبرها آن ها را شوکه نخواهد کرد همانطور که از خبر رانت خواری توکلی کسی شوکه نشد و پیش از این خبر هم توکلی از پایگاه اجتماعی قوی برخوردار نبود. از آن گذشته مگر سندهای ویکی لیکس توانست تأثیری بر افکار عمومی بگذارد که چند سند وزارت اطلاعات بتواند این تاثیر را داشته باشد. احمدی نژاد فراموش نکند که این وزارت خانه یک بار در زمان خاتمی به تندروی و دوری از خط  انقلاب متهم شده است. بنابراین چه بسا این سند ها هم به همان دوران  پیوسته شود و همه چیز را از صدر تا ذیل حاشا کنند. اگرچه آمریکایی ها به دلیل برخی سیاست ها  نمی توانند منکر برخی خبر ها بشوند اما تجربه نشان داده که جمهوری اسلامی در این مورد ید طولایی دارد و هیچ محدودیتی برای خودش نمی شناسد. خود احمدی نژد هم از این دروغ گویی های بی حد و حصر سود فراوان برده است.
کار احمدی نژاد به پایان رسید و هیچ راه بازگشتی برایش وجود ندارد.
مهمان میرزا
نوزدهم بهمن ماه هزارو سیصد و نود

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

رهبر بی بصیرت، دولت بی کفایت


 آقای رهبر، جون مادرت یه دفه دیگه بیا تو نماز جمعه بگو این احمدی نژاد افکارش به من نزدیک تره یه خورده بخندیم. باور کن برای رهبری های روشنگرانه و حکیمانت دلمون یه ذره شده.
 نمیدونم هنوز تو هپروتی یا فهمیدی که این دولت بی کفایت چطور کشور رو زمین زد؟ و همه مردم رو از هستی ساقط کرد؟.حالا دیدی که اقتصاد دونای کشور از تو بیشتر بصیرت داشتن که فهمیدن این یارو چه گندی بالا میاره و تو نفهمیدی؟ چرا؟ چون بصیرت نداشتی، چون نمی تونی بصیرت داشته باشی ، چون درسش رو نخوندی، شعورشو نداری. نه تو نداری هیچ آخوند کلم بسری مثل تو نداره. کار ملک داری با روضه خونی فرق داره. آخه مردک بی بصیرت کاش یکبار داستان نحوی و کشتیبان مولوی رو می خوندی. این قدر که سواد داشتی.
آخه رهبر خنگ، تو می خواستی با این دلقک به جنگ کدوم آسیاب بادی بری که هیچ چیز و هیچ کس جلودارت نبود. اینم از حق هسته ای، یه عمر نفهمیدی داری واسه اونا بازی می کنی.  کشورای پیشرفته بعد از چرنوبیل دیگه دور انرژی هسته ای رو خط کشیدن و همش داشتن تلاش می کردن یه جوری  این تکنولوژی رو بندازن به بد بخت بیچاره های جهان سومی که هم بیشتر وابسته بشن، هم اگه خرابی اتفاق افتاد از اونا دور باشه  ضمن اینکه پول تحقیقاتشونو هم از جیب اون بیچاره ها درآرن. این بود که گفتن ایران رو آنتریک کنیم با ما سرشاخ شه بعد این عربا هول میشن 10 تا 10 تا می خرن . خاتمی که گولشونو نخورد، فکر کردن یه گاگولی مثل احمدی نژاد را بندازد تو بغل بزرگترین دن کیشوت قرن بیست و یکم که با هم تیم خوبی میشن. نقشه شون هم خوب پیش رفت، اگه این زلزله ژاپن پیش نمی اومد، حسابی منطقه رو نیروگاه بارون می کردن. گول خوردی نادون، گول خوردی بی بصیرت . تازه داشتی یه عده دیگه رو هم با خودت بد بخت میکردی که شانس آوردن تو ژاپن زلزله اومد و تق انرژی هسته ای دراومد.
حالا باقیشو گوش کن، این احمدی نژاد می دونه که دیگه کارش تمومه. از چند ماه دیگه که یه سال آخرش باقی میمونه یواش یواش دوستاشم از دورش پراکنده میشن. اگه همین مشائی هم، که رفیق گرمابه و گلستانشه،  رئیس جمهور بشه، که نمیشه، اولین کاری که میکنه اینه که احمدی نژاد رو میگره میندازه زندون که برای خودش یه وجهه ای دست و پا کنه. احمدی نژاد بی شعور هست اما  این قدر میفهمه، با این چنگولک بازیا که این چند وقته سر تو آورده، فردای تمام شدن ریاست جمهوری، اگه زنده باشی، خشتکش رو می کشی سرش. میدونه که برای ارباباش هم به اندازه یه جاسیگاری چوبی هم ارزش نداره که اقلا به عنوان یادگاری نگهش دارن. گیرم که بخوان تو دم و دستگاه بعدی، البته بعدی در کار نیست،  یه کاری بهش بدن، آخه چه کاری بهش بدن که صدای کسی در نیاد. سواد که نداره، مدیریتش که صفره، حرف زدن هم که بلد نیست، از یه تیپ و هیکل مقبولی هم برخوردارنیست. خودش هم همه اینارو میدونه پس براش این دوره ریاست جمهوری آخرین دوران روزهای زندگی محترمانه ای است که می گذرونه و چند ماهی بیشتر ازش باقی نمونده.
تو این روزای آخر به تنها چیزی که فکر میکنه اینه که چطوری دشمناشو با خودش بکشه پایین. کینه اش از هاشمی مال خودش نبود بخشی از سناریویی بود که باید بازی می کرد سناریویی که از زمان اصلاح طلبا شروع شده بود. نه اینکه فکر کنی ما طرفدار هاشمی هستیم نه جانم اونم یه کلم به سریه مثل تو اما اقلا یه خورده تجربه داشت حرف کارشناسارو گوش می کرد. ما بصیرت داریم ، خط رو میشناسیم هرکی تو این کشور یه کم تجربه پیدا کنه و یه خورده مورد قبول مردم باشه باید از بین بره تا مردم دور مدار صفر درجه بچرخند. خاتمی رو هم نابود میکنن، موسوی رو هم از بین می برند. این خط رو ما دویست ساله که میشناسیم ولی تو بی بصیرت نفهمیدی از کجا خوردی. اما کینه احمدی نژاد از تو، مال خودشه دیگه دستوری نیست هر بلایی بتونه سرت میاره. دیده تو با دوستات چیکار کردی. این که تازه برات شاخ وشونه هم کشیده،  یعنی غیر از این هر گاگول و کودن دیگه ای هم که باشه به تو اعتماد نمیکنه.
چند روزی دیگه از عمرت نمونده، این کله پوکی رو هم که به سر مردم مسلط کردی، اگه خودت نمیری، می کشدت. پس تا وقت باقیه از راهی که رفتی برگرد. درسته که مردم هیچ وقت تو رو دوست نخواهند داشت اما حداقلش اینه که ازت نفرت هم نخواهند داشت. وقت تنگه، نذار کارت به روزای آخر برسه وقتی که دیگه هیچ راهی برای بازگشت نیست.
به نظرم بهتره همین امروز، با استفاده از حکم حکومتی این مردک را از ریاست جمهوری خلع کنی و اداره کشور را برای یک دوره سه ماهه به دست مجمع تشخیص نظام بسپری . خاتمی و موسوی رو هم بفرست تو مجمع و این شتیله شلخته های احمدی نژادی و این فسیل های مثل جنتی را هم بنداز بیرون.باز این مجمع تشخیصی ها قابل اعتماد ترن اگه از رهبری هم خلعت کنن اقلا احترامتو نگه میدارن و بعد از مردنت یه تشیع جنازه درست و درمون برات میگیرن. کاملا روشنه که اگه به این حرفا گوش ندی چند وقت دیگه مثل صدام یا قذافی از تو زیرزمین یا از تو لوله میکشنت بیرون . ما گفتیم دیگه خود دانی.

میرزا
پنجم بهمن هزارو سیصد نود

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

چرا باید جشنواره فیلم فجر را تحریم کنیم؟


اگر جشنواره تحریم نشود و دولت در قبال بستن خانه سینما به انزوا کشیده نشود فردا با همین عربده کشی ها در خانه تک تک ما خواهد نشست و در خصوصی ترین بخش های زندگی ما دخالت خواهد کرد.
احمدی نژاد و تیمش در همه زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شکست خورده اند. دیگر، نه در داخل و نه در خارج، نمی توانند توجه افکار عمومی را جلب کنند. سفرهای استانی و خارجی هم با بی تفاوتی روبرو می شود. مصاحبه با روزنامه های خارجی، حتی در سایت های خبری داخلی هم پژواک ندارد چه برسد به خارجی ها. پس تنها راهی که برای اظهار وجود دارند این است که با نهادهای داخلی برخورد کنند. اگرچه می دانند منفور می شوند اما فکر می کنند اگر اعمال قدرت نکنند  بزودی  همه چیز  روی سرشان خراب می شود. پس با خانه سینما سرشاخ می شوند چون هنرمندان را موجوداتی بی آزاری می دانند که حوصله درگیری با جماعت عربده کش را ندارند. این بهترین فرصت است که نسق کشی راه بیاندازند و جنجال بپا کنند که  مردم گمان کنند هنوز قدرت دارند.
اگر هزینه این لات بازی ها همین باشد که مورد نفرت قرار بگیرند برایشان خیلی هم خوب است اما اگر هزینه این گونه کار به از بین رفتن مشروعیت حکومت باشد، دیگر برایشان خیلی سنگین تمام خواهد شد. قطعا هیچ دولت خارجی حاضر به مذاکره با آن ها  نمی شود و طرف های داخلی هم از نزدیک شدن به آنها هراس می کنند. مثل آدمهای می شوند که بیماری مسری خطرناک دارند و هیچکس حاضر نیست نزدیکشان بشود.
اگر جشنواره تحریم نشود و خانه سینما هم باز نشود کار به مذاکره می گذرد و آرام آرام فراموش می شود اما اگر هنرمندان سینما، تعطیلی خانه سینما را، بی احترامی دولت به هنر و فرهنگ مردم این سرزمین تلقی کنند و خودشان را مسئول نگهبانی از فرهنگ ملی بدانند و هرگونه همکاری با دولت را منوط به گردن گذاردن دولت به حق هنرمندان که حق مردم است و بازگشایی خانه سینما بدانند، آنگاه دولت می فهمد که دیگر با این مردم نمی شود بازی  کرد.
هنرمندان، بازرگانان، پزشکان، حقوق دانان، ورزشکاران و..... همه گروه های  جامعه باید باور کنند که به عنوان یک صنف، از طرف مردم مسئولیت نگهبانی از ارزش های این صنف را هم دارند. ارزش های ملی که  متعلق به همه مردم ایران است.
خانه سینما خانه هنر ایرانیان است و این خانه را در اختیار آن دسته از فرزندانشان گذاشتند که اهل هنرند و برای هنر کشور دل می سوزانند. قرار نیست تا هر بی سر و پایی تهدید کند کنار بروند و امانت ملت را به دیگران واگذار کنند.
اگر هنرمندان جشنواره را تحریم کنند، مردم پشت هنرمندانشان خواهند ایستاد همانگونه که تا کنون ایستادند. مردم در ارتباط با هنرمندانشان هیچگاه فریب تبلیغات را نخوردند و رابطه احساسی خود را با آن ها حفظ کردند. هنرمندان هم در این رابطه حسی با مردم است که نیرو می گیرند و اثری خلق می کنند. اما اگر هنرمندان به مسئولیت خودشان در نگهبانی فرهنگ کشور عمل نکنند، مردم خودشان این جشنواره دولتی را تحریم می کنند و سرزنشش می ماند برای هنرمندانی که هم به مردم پشت کردند و قدر محبت مردم را نشناختند.
ما باید جشنواره را تحریم کنیم چون در صلاحیت  دولت نمی دانیم که از هنر سخن بگوید و بجای حمایت از سینمای ملی به هنرمندان  بی احترامی کند.
ما باید جشنواره را تحریم کنیم تا اعلام کنیم دیگر کسی از عربده کشی های این اوباش نمی ترسد و از این پس جواب های هوی است.
ما باید جشنواره را تحریم کنیم چون این دولت مارا فریب داد گفت خدمت گزاریم و مثل ارباب ها عمل می کرد. و بایستی سرجایش بنشیند.
ما باید جشنواره را تحریم کنیم چون اگر خانه ی هنرمندانمان را حفظ نکنیم دیر یا زود خانه های کوچک ما را اشغال خواهند کرد و دیگر هیچ حریمی را نگه نخواهند داشت.
مهمان میرزا
دوم بهمن هزار سیصد و نود

۱۳۹۰ دی ۱۹, دوشنبه

سکانس آخر، برخورد با خانه سینما

همه چیز ازمرگ یزدگرد شروع شد و خط قرمز  را به چشم خود دیدیم. هنوز شاد و سرخوش  از همه می پرسیدیم خانه دوست کجاست؟  و باور نمی کردیم  که در خانه خودمان هم  به چشم اجاره نشین ها به ما می نگرند.ناگهان در مسیر تند باد قرار گرفتیم  پیش چشممان تیره شد چنانکه آب، باد، خاک هم دیده نمی شدند،  اگرچه چاره ای جز پایداری نداشتیم اما سرگشتگی در هامون ما را چنان مایوس کرده بود که می ترسیدیم شاید این پرده آخر ما باشد. جوان تر ها ناامیدی را برنمی تافتند  و نوبت عاشقی شان را می جستند. ما از شوق آنان نیرو گرفتیم، دلشدگان نیز دست به کار شدند تا نیاز آنان را پاسخ بگویند ولی هنوز سایه جنگ نفت کش ها ، بر ما سنگینی می کرد و شاید  کیمیا می جستیم تا معجزه ای رخ دهد و ما دوباره کنار هم باشیم ، .پس ضیافت به پا کردیم تا دست در دست کاری کنیم کارستان.
شادی و امید به ما بازگشت.سرمست با بچه های آسمان سراغ سرزمین خورشید را می گرفتیم غافل از اینکه دیوارهای شیشه ای این خانه چندان هم امن نیست و هنوز سختی  بسیار در پیش است  تا رنگ خدا بگیریم . باز سراپا اعتراض شدیم میخواستیم تا زیر نور ماه، شاهد رشد جوانه های امید باشیم. ما پرواز در ارتفاع پست را برنمی تافتیم و باور نمی کردیم خانه ای روی آب بنا کرده ایم. شک و تردید بر ما سایه انداخت  و همه جا غبار آلود شد. باز هوایی تازه می جستیم تا نفس عمیقی بکشیم و دوباره جان  بگیریم. چون دیوانه ای که از قفس پرید از هر دری سخن گفتیم انگار می دانستیم که زمان به تندی می گذرد. آهسته آهسته رویای شهر زیبا را فراموش  کردیم . فهمیدیم که به یک دوئل ناخواسته دعوت شده ایم و آنچه خیلی دور می نمود، خیلی نزدیک شده است .کسانی آمدند که فرهنگ ما را خوش نداشتند و مارا در سرزمین خودمان غیر خودی می پنداشتند. ما به دوران نا امیدی بازگشتیم.
به همین سادگی از حرکت افتادیم وتنها دلخوشی ما صدای دایره زنگی نوازنده دور گرد بود و آواز گنجشک ها  که هنوز بوی زندگی داشت. برای آنان از کتاب قانون گفتیم تا دلشان نرم شود و نمی دانستیم که وقتی همه خوابیم آن ها چه خوابی را برای ما می بینند.همان هایی که فرق طلا و مس را نمی دانستند هیچ را برای ما به ارمغان می آوردند و ما دانستیم که راهی جز جدایی ایشان از ما  نیست.
این جدایی ناخواسته  ریشه در تناقض فرهنگی ما و اینان داشت که دست آخر خود را آشکار کرد و چاره ای نبود که سکانس آخر نمایش در خانه فرهنگ ایرانیان به اجرا درآید. پیش بینی  آخر نمایش چندان دشوار نیست اینجا بدون ما نخواهند ماند.


مهمان میرزا
نوزدهم دیماه هزارو سیصد نود شمسی

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

شتر سواری دولا دولا نمیشه!


تا وقتی ما به برنامه مشترک نرسیم کار به سامان نمیرسه.مثلا  برنامه ما برای حکومت بعدی چیه؟ اساس وحدت نیروهای مخالف وضع موجود چی باید باشه؟ چه کسانی می تونن تو رهبری اپوزوسیون نقش داشته باشند؟
 با انتخابات آینده چیزی به نام اپوزوسیون داخلی وجود نخواهد داشت. اصلاح طلب ها هم در انتخابات شرکت نکردن هرکی هم که در انتخابات شرکت کنه، دیگه نمی تونه تابلو اصلاح طلب ها را  دستش بگیره. وقتی رهبران اصلاح طلب می گن در انتخابات شرکت نمی کنیم یعنی کسانی که به این نام شرکت کنن، دروغ میگن و می خوان از این نام سوءاستفاده  کنن.
دعواهای داخلی میان  مهدوی کنی و مصباح و یا هوادارای احمدی نژاد و بقیه اصول گراها هم به ما مربوط نمی شه  چون هردوشون نشون دادن  که ارزشی برای مردم وکشور قائل نیستن  و برای  گرفتن قدرت حاضرن مردم، ثروت، فرهنگ و حتی خاک کشور رو هم فدا کند. از نظر ما سگ زرد برادر شغاله و هر کدوم برنده انتخابات بشن به زیان کشوره.
خوب حالا تنها راهی که باقیه، اینه که تموم نیروهای مخالف وضع موجود، خودشون رو تو خارج از کشور سازمان دهی کنن  که  بتونن در موقع مناسب قدرت رو بدست بگیرن و نذارن رهبران احمق، مثل صدام و قذافی و اسد  کشور رو به ویرانی و نابودی سوق دهند. برای رسیدن به این هدف باید یک برنامه مشترک تهیه کرد برنامه ای که همه گروه های مخالف رو در بر بگیره . البته یه برنامه مثبت و پیش برنده و نه یه برنامه ویران کننده. این که بگیم هدف ما سقوط احمدی نژاد یا سقوط خامنه ای و یا حتی سقوط جمهوری اسلامیه درست نیست بلکه ما باید برنامه برای ساختن و مدیریت کشور داشته باشیم . این می شود هدف سازنده . اگه بگیم می خواهیم اینا سقوط کنند بعد راجع به حکومت بعدی فکر می کنیم همون می شه  که تو انقلاب اتفاق افتاد،  دوباره یه رندی پیدا میشه و همه چی رو به حساب خودش مصادره می کنه و ما باید سی چهل سال جون بکنیم تا این یکی رو از خر مراد بیاریم پایین.
اول اینکه قرار بذاریم که حکومت آینده بایستی غیر مذهبی باشه و همه ایرانی ها به یه  اندازه تو اداره جامعه شریک باشن . ایران برای همه ایرانیان یعنی همین که ما به مذهب و مرام کسی کار نداریم. اصلاح طلب ها و ملی مذهبی ها بایستی تابلوی مذهب رو از سر درشو وردارن. نیان بگن اسلامی که ما میگیم با اسلام اینا فرق داره، نه بابا جون دین وقتی دستش به حکومت برسه  همین میشه که خامنه ای میگه . هیچ فرقی هم نمیکنه که چه کسی اون بالا قرار بگیره، وقتی کسی که می خواد رهبری جامعه رو بدست بگیره باور داشته باشه که یه عده از مردم میرن به بهشت و یه عده دیگه میرن به جهنم، نمی تونه همه مردم رو با یه چشم نگاه کنه. وقتی فکر کنه که داره دستور خدارو اجرا میکنه نمی تونه مخالفش رو تحمل کنه. حکومت مذهبی یعنی آپاراید و این در مورد همه دین ها صدق می کنه، حتی حکومت های مکتبی هم مثل کمونیست ها، نازیست ها و ... به همین جا رسیدند. بنابراین  دور حکومت مذهبی و مکتبی رو خط بکشین. کسایی هم که می خوان تو کارای سیاسی دخالت کنن باید از لباس مذهبی بیان بیرون. داداش  اگه آخوندی، برو مسجد برای مردم درس اخلاقی بگو، نماز جماعت بخون ، عروس و دومادا را عقد کن و یا تو عزا ها روضه بخون، تو سیاست دخالت نکن. اگه میخوای سیاست مدار بشی لباستو درآر همون جوری که اگه یه ارتشی و یا یه دکتر بخواد وارد سیاست بشه لباس کارشو در میاره تو هم همین کارو بکن. حالا ما امیدواریم که خاتمی و کروبی هم خودشون  رو هم خلع لباس کنن تا آزاد بشن و  با خیال راحت بیان و مثل یه ایرانی حرفشون رو بزنن و مراعات این لباس و ویترین رو نکنن. دوباره میگم  از اصلاح طلب ها و ملی مذهبی ها میخوام که تابلو مذهب رو هرچه سریعتر بیارن پایین و دیگه نگن که ما می خواهیم به قانون اساسی و آرمان های امام راحل برگردیم. این حرفا قدیمی شد. با این حرفا شما تو زمین آخوندا بازی می کنین و چون داوری با خودشونه حتما یه جوری سوت میزنن که ببازین. یادتون نره که همین خامنه ای از بهترین و روشنفکر ترین آخوندا به شمار می آمد، دیگه این که خوبشون باشه، وای به حال حوزه علمیه با اون همه آدم خشک سر که با فرهنگ ایرانی ها هم مشکل دارن. و از این که ما نوروز را جشن می گیریم احساس گناه می کنن.
دوم اینکه  پایه و ریشه همکاری مخالف های وضع موجود باید چیزی باشد که در این سال ها به آن بی توجهی شده است. یعنی فرهنگ مردم ایران زمین. فرهنگ مردم ایران زمین، همان دانشی است که پدران ما که هزاران سال  تو این سرزمین زندگی کردن، یاد گرفتن و به ما یاد دادن. فرهنگی که تونست همه قوم های ایرانی رو چنون به هم نزدیک کنه که هیچ کسی در هیچ کجای این سرزمین احساس غریبی نکنه و همه ایران رو سرای خودشون بدونن. فرهنگ ایران یعنی برآیند فرهنگ همه قوم های ایرانی، کسی که دلش برای از بین رفتن زبان ها، گویش ها و موسیقی و هنر قوم های ایرانی نسوزه، ایرانی نیست. ایرانی یعنی کسی که همه مردم ایران را دوست داره و با همه احساس خویشی میکنه .
 وقتی میگم همگرایی بر پایه فرهنگ، حتما منظورم  این مزخرفاتی نیست  که این جماعت نون به نرخ روز به اسم مکتب ایرانی درست کردن. منظورمون اینه که مردم هر بخش کشور آزاد باشن که فرهنگشونو رو گسترش بدن. هیچ دلیلی نداره که دولت آینده بخواد برای این کارها برنامه داشته باشه، کافیه که دولت آینده تو کار مردم دخالت نکنه و بذاره که مردم هر شهر و روستا برای توسعه  فرهنگشون  تلاش کنن. هی براشون خط قرمز نکشه. برای هیچکس خط قرمز نکشه، بذاره مردم آزاد باشن. کمک کنه که نهادهای مردمی تو هر شهری شکل بگیره و مردم خودشون مراقب شهرو آبادیشون باشن. هر جا هم ضعیف شد یا دچار مشکل یا بلایی شد، دولت زود بیاد وسط و مردم کشور رو بسیج کنه که به داد همدیگه برسن. این خیالات رو که ممکنه یه عده  دنبال  تجزیه طلبی باشن رو کنار بذاریم. مگه تا همین حالا چه چیزی مردم ایران رو کنار هم نگه داشته؟ وقتی همه مردم، کشور رو مال خودشون بدونن،  برای چی بخوان خودشون رو از بقیه کشور جدا کنن؟ وقتی مردم بتونن تو شهرشون با خیال راحت زندگی کنن و گسترش فرهنگ خودشون رو در راستای فرهنگ ملی بدونن، مگه مریضن که یک کشور بزرگ با یک خانواده بزرگ رو رها کنن و برن بچپبد تو یه  فسقل جا و همش بترسن که نکنه یکی بیاد بهشون حمله کنه؟ مردم عقل دارن. شرط این که یک حکومتی ملی باشه اینه که  به مردمش اعتماد داشته باشه و بدونه که اونا هم بهش اعتماد می کنن.
سوم اینکه از هرگونه قهرمان سازی و مقدس پروری بپرهیزد. هروقت یه عده دنبال یکی جمع شدن و براش خودکشون کردن و اونم هیچی نگفت باید فهمید که طرف یه جای کارش می لنگه، یه حرفایی مثل رهبری داهیانه و یا خردمندانه و این جور چاپلوسی ها دوره اش به سر اومده. نشه دوباره یکی رو بزرگ کنن و براش تولد بگیرن و دست و پاشو ماچ مالی کنن و بگن  این دیگه خود خودشه. ما این چیزا رو قبلا دیدیم. هم تو دوره شاه دیدیم هم تو دوره جمهوری اسلامی، دارم الان به کسانی که ادعای رهبریشون میشه توصیه می کنم که اگه دیدین یه عده چاپلوس افتادن دورتون تا دوباره دیکتاتور درست کنن محکم جلوشون وایسین . این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست این دفعه سکه یه پولتون می کنیم. ما تو عالم سیاست نه آدم مقدس می شناسیم و نه خدایگان. مثل یه آدم محترم بیاین تا جایی که می تونین چرخ کشور رو بچرخونین بعد هم که مردم نخواستن، مثل بچه آدم بدین دست یکی دیگه و برین سراغ نوشتن خاطرات تا تجربتون از بین نره.
من این حرفا رو گفتم که آقایون بدونن شتر سواری دولا دولا نمیشه.  اگه فردا دوباره یکی پا شه و یه حرفایی بزنه که میون مردم و مبارزان سیاسی اختلاف بندازه و یا بخواد مارو برگردونه سر همون خونه اول که سی سال پیش گولش رو خوردیم، دیگه مجبور میشم بگم که پالونش کجه.
میرزا
دهم دی ماه هزار و سیصد و نود خورشیدی