۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه

آسید علی گدا و شیخ کنی!



روزگار عجب بازی های شگفتی داره، داستان علی گدا و شیخ کنی منو یاد ماجرای رضا شاه و فروغی میندازه. فروغی هم  اواخر کار  رضا شاه، خانه نشین بود و اگرچه به اندازه شیخ کنی پیر نبود اما مریض احوال بود طوری که یه سال بعد از فرستادن رضا به کام شیر، خودش هم خرقه تهی کرد. اما همین یه سال را هم مونده بود تا کار نیمه تموم را تموم کنه و با خیال راحت بره.
آشیخ مم رضا  مهدوی کنی هم به گمونم مونده تا سید علی گدارو بکشه پایین و بعدش بره. حالا شگفتی این جاس که هم رضا و هم سید علی با التماس و با پای خودشان رفتن  دنبال شکارچی!
کنی ها از خانواده های بزرگ و قدیمی تهرونن. ازحدود  دویست سال پیش که  تهرون پایتخت شد و کن به عنوان ییلاق خوش آب و هوا، توجه از ما بهترون  تهران نشین رو به خودش جلب کرد  این کنی ها  با بزرگان حشر و نشر داشتن و آهسته آهسته  دستی در قدرت پیدا کردن. از همون وقتا ، دست کم،  یه کنی رو می تونین تو دستگاه حکومتی پیدا کنین. البته هوای همدیگر رو هم دارن یعنی نمی ذارن که حکومت بعدی به برو بچه هاشون صدمه بزنه یا اموالشونو مصادره کنه. شما مطمئن باشین از همین الان هم یکی دو نفر، تو مخالفا دارن که اگه ورق برگشت دسشون خالی نشه.
آشیخ مم رضا هم از مخالفای حکومت قبلی بود که تو این حکومت کاره ای شد و البته  نذاش مال و منال قبلی ها هم مصادره بشه .کنی از جوانی نشون داد که آدم با استعدادی است و با بازاریای تهرون روابط خوبی برقرار کرد و برا خودش اسم و رسمی هم به زد. چنونکه در سی و یکی دو سالگی بود که امام جماعت مسجد جلیلی شد. البته اون وقت ها مث حالا نبود که هر ننه قمری رو، چون لباس آخوندی تنشه، بذارن سر یه کاری. باید مردم و یا بزرگای محل آقا رو می پذیرفتن و روش حساب می کردن وگرنه تو مسجد تحملش نمی کردن .
همون وقتا یه هیئتی تو تهرون بود، به اسم هیئت احباب الحسین، که بعضی بازاری ها درست کرده بودن  هیئت بزرگی نبود ولی به خاطر آدمایی که اونجا رفت و اومد داشتن اعتبار داشت . آخوند های درست و حسابی هم دعوت می کردن مثلا یکی از آخوندایی که براشون حرف میزد، حاج سید مهدی حاج قوام بود که از آخوندای دوست داشتنی پایتخت محسوب می شد. از زندگی حاج سید مهدی، داستان های قشنگی رو تعریف می کنن که فکر کنم بتوننین بگردین پیدا کنین و بخونین. حاج سید مهدی که مرد، یکی از کسایی رو که به احباب الحسین دعوت کردن همین آشیخ مم رضا مهدوی بود که البته خیلی هم جوون بود. بعضی ها می گفتن چون با یکی از بنیان گزارای  هیات نسبت داره، دعوتش کردن. اما به هر دلیلی که دعوت شده بود خودش خوب اعتباری تو بازار تهرون براش به ارمغان آورد .
مهدوی کنی دختر آشیخ زین العابدین سرخه ای رو گرفت که امام جماعت مسجد امام زاده یحیی تو خیابون بوذرجمهری بود. آشیخ زین العابدین خودش هم از آخوندای مهم تهران بود. گرچه بعضی ها که با دستگاه مخالف بودن،از آشیخ زین العابدین انتقاد می کردن که چرا در دوران رضا خان رفته و محضر وا کرده ، ولی چون شیخ پول دار بود و ماه رمضون که  می شد برا آخوندهای محله ها خرج سفره می فرستاد، همچنان نفوذش رو حفظ کرده بود. خودش هم آدم روشن فکری بود مثلا راجع به رادیو تلویزیون فتواهای خاص خودش رو داشت و مث بعضی آخوند های متعصب، از بیخ حرومش نمی کرد. یه پسر باحالی هم داشت که کارمند شرک نفت بود  و شعر می گفت . خدا رحمتش کنه، شعراش، اون روزا، نقل مجلس بچه های تهرون بود، مخصوصا اون دو بیتی معروف که آخرش می گفت "به جهنم که جهنم رفتم". با این که خیلی شعرای نابی گفته بود اما چون نذاشتن شعراش منتشر بشه هیچوقت مطرح نشد. شاید بعدها یکی از نوه، نتیجه هاش این کارو بکنه.  خلاصه کنم، نسبت  آشیخ مم رضا با این خونواده هم، تو اعتبارش بی تاثیر نبود.
انقلاب که شد کنی زود  قاطی ماجرا شد و برا خودش یه موقعیت خوبی دست و پا کرد. حکومت هم که ازنفوذ کنی تو آخوندا و بازاریای تهرون خبر داشت دلش می خواس که از این نفوذ استفاده کنه.  کنی یه نقطه ضعف داشت، پیش از انقلاب با روشنفکرا رفت و آمدی نداشت و خودش رو از اونا کنار می کشید. همین شد که بعد از انقلاب نتونه در بین روشنفکرای مذهبی برای خودش موقعیتی کسب کنه. تحصیلات دانشگاهی هم نداشت . اما در عوض بهشتی مدرک دکتری داشت و هاشمی یه مدتی با  حسینه ارشادی ها حشر و نشر داشت و خامنه ای هم همون نزدیکی های انقلاب یه جزوه کوچیک در دفاع از شریعتی نوشته بود. این طوری شد که دور رو از دست کنی گرفتن  وگرنه هیچ کدام نفوذ کنی را میون آخوندها و بازاری های تهرون نداشتند و به لحاظ  سواد حوزه ای هم به پایش نمی رسیدند.
کنی عضو شورای انقلاب بود و بعد وزیر شد. وقتی رجایی و باهنر کشته شدند نخست وزیر شد، اما دولتش زیاد طول نکشید.اولش نامزد ریاست جمهوری شد اما وقتی خامنه ای هم کاندیدا شد بهش فهموندند که خودش رو کنار بکشه. شاید هیات حاکمه نمی خواس که کنی زیاد هم قدرت بگیره. چون خیلی هم آدم دنباله رویی نبود و نظرات خودش رو هم داشت. اگرچه زیاد ولایت ولایت می کرد، اما اگه نظری مخالف خمینی هم داشت از گفتنش هراس نداشت. گمان کنم خود خمینی هم از قدرت گرفتن آدم های بانفوذ خوشش نمی اومد. از نامزدی ریاست جمهوری کناره گرفت، اما وقتی خامنه ای رئیس جمهور شد و نخست وزیر رو عوض کرد خیلی جا خورد. اصلا فکرش  هم نمی کرد که همچین بلایی سرش بیارن. دیگه نمی تونس به کابینه هم برگرده  وزیر بشه. پس مجبور شد عقب نشینی کنه و خانه نشین بشه.
این سال ها   تلاش کرد که حضور خودش رو به حکومت تحمیل کنه و منتظر فرصت بمونه، اواخر ریاست جمهوری هاشمی، دوباره فعال شد و تلاش کرد با حمایت از ناطق نوری نقش بیشتری در سیاست کشور بازی کنه ولی شکست سختی خورد و دوباره دستش از دخالت مستقیم در سیاست دور موند . کنی معتقد بود که رییس جمهور باید از میون آخوندا انتخاب بشه و بعد از شکست ناطق، این نظریه هم به فراموشی سپرده شد. گرچه خاتمی هم آخوند بود اما آخوندا  اونو به عنوان آخوند قبول نداشتند چون با روشنفکرا بیشتر نزدیک بود تا با آخوندا.
باز در حاشیه به فعالیت ادامه داد  و با سیاست کج دار و مریز تلاش کرد که نقش پدرخواندگی رو برای خودش حفظ کنه. تا این که با حضور در انتخابات  میان دوره ای خبرگان نقش خودش رو پر رنگ تر کرد. و حالا خودش رو آماده می کنه که با حال مریض و از روی صندلی چرخ دار به کرسی ریاست مجلس خبرگان تکیه بزنه . هاشمی که حذف شده، خامنه ای که اعتبار اجتماعیش رو از دست داده و حالا پدر خوانده می رود که بالای سرش بشینه ،  آخوندا هم که کنی رو به عنوان یک آخوند تموم عیار قبول دارن، پس دیگه هیچ مانعی نیست که این شیخ کنی خودشو برای کاری آماده کنه که مدت ها انتظارش رو کشیده بود. حالا این تصمیم رو خودش گرفته یا هاشمی شاخ تو جیبش گذاشته معلوم نیس اما هر چی پیش آید، کشمکش سیدعلی گدا و شیخ کنی دیدنی خواهد بود.
 میرزا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر